آرشیو وبلاگ مسلمان شدگان
|
درباره وبلاگ <-BlogCustomHtml->
|
اسلام حجابی در برابر گناه است
Nakata Khaula بانوی مسلمان ژاپنی
Nakata Khaula بانوی مسلمان ژاپنی دلایل گرویدن خود به اسلام را چنین بیان کرده است:
در آن زمان که تازه به اسلام گرویده بودم، بحثهای جدی درباره دختران محجبه در مدارس فرانسه وجود داشت که هنوز هم وجود دارد. اکثریت بر این نظر بودند که مسئله حجاب، خلاف این اصل را ثابت میکرد که مدارس دولتی فرانسه باید نسبت به مذهب دانشآموزان بیتفاوت باشند و حتی من، به عنوان یک غیرمسلمان، میاندیشیدم که چرا باید چنین وسواسی درباره موضوعی کوچک - روسری دانشآموزان - وجود داشته باشد. چنین درک ناپختهای در میان مسلمانان کماطلاع یا بیاطلاع از اسلام هم وجود دارد. این افراد، چنان به التقاط دینی و سکولاریسم خو گرفتهاند که از درک این مطلب که اسلام دینی جهانی و جاودانی است، ناتوانند. این در حالی است که زنان غیرعرب، در سراسر دنیا، به دین اسلام میگروند و حجاب را به عنوان یک شرط مذهبی میپذیرند و نه به خاطر برداشتی نادرست از سنت. من هم نمونهای از این زنان هستم. حجاب من، نه بخشی از هویت سنتی یا نژادی من است و نه معنایی سیاسی یا اجتماعی دارد؛ بلکه حجاب من، تنها و تنها، هویت مذهبی من است. من پیش از آنکه در پاریس دین اسلام را برگزینم، حجاب را در حد خودم رعایت میکردم. شکل حجاب، بسته به کشوری که فرد در آن زندگی میکند و یا میزان آگاهی او از اسلام، متغیر است. در فرانسه، من تنها شالی بر سر میگذاشتم که از نظر رنگ، با دیگر لباسهایم متناسب بود. این ترکیب، تقریباً مُد به حساب میآمد. اکنون که در عربستان سعودی هستم، چادر سیاه سرتاسری بر تن میکنم که حتی چشمانم را هم میپوشاند. به این ترتیب، من حجاب را از سادهترین شکل تا کاملترین آن، تجربه کردهام. واقعاً معنای حجاب چیست؟ با وجود اینکه کتابها و مقالههای زیادی درباره حجاب نگاشته شده، اما تمام آنها، نگرش افرادی است که از بیرون به این قضیه نگاه میکنند. من امیدوارم با در نظر گرفتن این نکته که از داخل به این مسئله مینگرم، بتوانم آن را شرح دهم. هنگامی که تصمیم گرفتم اسلام خود را ابراز کنم، هرگز فکر نکرده بودم که آیا خواهم توانست روزی پنج نوبت نماز بخوانم یا اینکه آیا قادر خواهم بود حجاب خود را حفظ کنم؟ شاید از این میترسیدم که اگر جدی به این موضوع فکر کنم، به نتیجه منفی برسم و این کار، میتوانست تصمیمم را مبنی بر مسلمان شدن، تحت تأثیر قرار دهد. تا زمانی که مسجد جامع پاریس را ندیده بودم، هیچ کاری با اسلام نداشتم و با نمازگزاران و حجاب، هیچ آشنایی نداشتم. در واقع، هر دوی آنها برایم غیرقابل تصور بودند؛ اما شوق مسلمان شدن، چنان در من قوی بود که نگران چیزهایی که در آن سوی این تغییر در انتظارم بودند، نبودم رعایت حجاب، باعث شادمانیام شد و نیز نشانه فرمانبرداری من از خداوند و تجلی ایمانم بود. دیگر لازم نبود که اعتقاداتم را با صدای بلند فریاد بزنم؛ حجاب من، آنها را به روشنی برای همگان بیان میکرد؛ به ویژه برای دیگر مسلمانان. به این ترتیب، حجاب به تقویت پیوند من با دیگر خواهران مسلمانان کمک میکرد. حجاب برای من، خیلی زود، به یک امر طبیعی و کاملاً اختیاری تبدیل شد. هیچ کس نمیتوانست مرا مجبور به رعایت حجاب کند و اگر هم میکرد، من از آن سرپیچی میکردم. در اولین کتابی که درباره حجاب خواندم، نویسنده با زبان بسیار ملایمی بیان کرده بود که: «خداوند، حجاب را جداً توصیه میکند» و در اسلام، ما باید از خواستههای خداوند اطاعت کنیم. از اینکه من هم موفق به انجام وظایف دینی خود، به صورت اختیاری و بدون هیچ مشکلی شدم، خوشحال بودم. الحمدالله. حجاب به مردم یادآوری میکند که خداوند وجود دارد و همیشه به من یادآور میشود که من باید مثل یک مسلمان رفتار کنم؛ درست مانند افسران پلیس، که در لباس خدمت، آگاهتر و مراقبتر هستند؛ من هم با حجاب، بیشتر احساس مسلمان بودن میکنم.
پس از شش ماه تحصیل در ژاپن، اشتیاقم به تحصیل زبان عربی به حدی افزایش یافت که تصمیم گرفتم به قاهره بروم. من در آنجا دوستی را میشناختم؛ اما هیچ کدام از اعضای خانواده میزبان، انگلیسی یا ژاپنی نمیدانستند و بانویی که در بدو ورود، مرا به داخل خانه هدایت کرد، از فرق سر تا نوک پا، سیاهپوش بود و حتی چهرهاش را هم پوشانده بود. اگرچه اکنون این نوع پوشش در اینجا (ریاض) برایم عادی و آشناست، ولی به یاد میآورم که در آن زمان، از دیدن چنین ظاهری، سخت شگفتزده شده بودم؛ زیرا به یاد حادثهای مشابه در فرانسه افتادم که با دیدن چنین لباسی با خود فکر کرده بودم که «این زنی است که اسیر سنت شده، بدون کوچکترین آگاهی از اسلام واقعی»؛ زیرا به نظر من، پوشاندن صورت، نه یک ضرورت، بلکه سنتی بومی بود.>> در قاهره، میخواستم به آن خانم بگویم که در پوشش، زیادهروی کرده است و این نوع پوشش، غیرعادی و غیرطبیعی بود؛ اما در عوض به من گفته شد که من به عنوان یک مسلمان، پوشش مناسبی برای ظاهر شدن بین مردم ندارم. من با این نظر مخالفت کردم؛ زیرا بر اساس آنچه من درک کرده بودم، این نوع پوشش، برای یک زن مسلمان کافی بود؛ اما یک ضربالمثل انگلیسی میگوید: «هنگامی که در رم هستی، مانند رمیها رفتار کن». از این رو، مقداری پارچه خریدم و لباسی نظیر آنچه زنان مصری میپوشیدند (Khimar)، برای خودم دوختم؛ لباسی که بازوها و پایینتنه را کاملاً میپوشاند و حتی آمادگی داشتم که صورتم را هم مانند اقلیت کوچک خواهران مصری که با آنها آشنا شده بودم، بپوشانم.>> از نظر غربیها، سیاه، رنگی مناسب برای لباسهای شب است؛ چون زیبایی شخص را برجستهتر میسازد. خواهران جدید من نیز در پوشش سیاهشان، واقعاً زیبا بودند و در چهرههایشان، نور قداست میدرخشید. پس از اقامتی کوتاه در عربستان سعودی، مجبور شدم به پاریس برگردم. در آنجا متوجه شدم که ظاهر خواهران مصری، بیشباهت به راهبههای کاتولیک نیست. در راه، با یک راهبه، همسفر بودم؛ در حالی که از شباهت بین لباسهایمان لبخند بر لب داشتم. لباس او مانند لباس یک زن مسلمان، نشانگر این بود که خود را وقف خداوند کرده است. متعجب شده بودم که مردم درباره روبند راهبههای کاتولیک، هیچ سخنی نمیگویند؛ ولی از روبند یک زن مسلمان، به شدت انتقاد میکنند و آن را نماد تروریسم و ظلم میانگارند. برای من مهم نبود که لباسهای رنگیام، جای خود را به لباسهای مشکی داده بودند؛ درواقع، پیش از مسلمان شدن، به گونهای آرزوی داشتن زندگیای چون زندگی یک راهبه را داشتم. پس از شش ماه اقامت در قاهره، چنان به آن لباس مشکی بلند عادت کرده بودم که فکر میکردم پس از بازگشت به ژاپن هم آن را خواهم پوشید؛ اما به چند دست لباس روشن و سفید نیاز داشتم تا زنندگی کمتری نسبت به رنگ سیاه داشته باشند.> حق با من بود؛ زیرا ژاپنیها به پوشش سفیدم واکنش نسبتاً خوبی نشان میدادند و به نظر میرسید که میتوانستند حدس بزنند که، من پیرو مذهبی خاص هستم. یک بار شنیدم که دختری - با اشاره به من - به دوستش گفت: او یک راهبه بودایی است. چقدر راهبههای مسلمان، مسیحی و بودایی، به هم شباهت دارند! یک بار در قطار، مردی که کنارم نشسته بود، از من پرسید: چرا چنین لباس غیرعادیای را پوشیدهای؟ وقتی برایش توضیح دادم که من یک زن مسلمان هستم و اسلام به زنان امر کرده است تا اندام خود را بپوشانند؛ تا مردان ضعیفالنفس به گناه نیفتند، به نظر میرسید که او تحت تأثیر قرار گرفته است. هنگامی که میخواست قطار را ترک کند، از من تشکر کرد و گفت: دوست داشتم وقت بیشتری باشد تا درباره اسلام با تو صحبت کنم. هنگامی که پدرم مرا میدید که حتی در روزهای گرم هم با لباس آستینبلند و سرپوشیده بیرون میرفتم، ابراز نگرانی میکرد؛ اما من دریافته بودم که حجاب، مرا از اشعههای خورشید هم در امان میدارد و در واقع، این من بودم که از دیدن پاهای برهنه خواهرم در شلوار کوتاهش، احساس ناراحتی میکردم. من همیشه از دیدن چنین صحنههایی درباره زنان، احساس شرم میکردم. بنابراین، مشکل نخواهد بود که فکر کنیم این صحنهها چه تأثیری بر مردان میگذارد. در اسلام به زنان و مردان سفارش شده تا موقر (نجیب) لباس بپوشند و برهنه در میان مردم ظاهر نشوند؛ حتی در مکانهایی که همگی زن یا مرد هستند.>> در اسلام، سعی زن بر این است که برای شوهرش زیبا جلوه کند و شوهر هم میکوشد تا برای همسرش زیبا باشد. در اسلام، حتی بین یک زن و شوهر هم حیا وجود دارد و این امر، روابط آنها را زینت میدهد. مسلمانان به حساسیت بیش از حد درباره بدن متهم میشوند؛ ولی آزارهای جنسی رایج در جامعه، پوشش موقر و نجیبانه را توصیه میکند. پوشیدن دامن کوتاه، میتواند پیامی برای مردان باشد؛ مبنی بر اینکه «من در دسترس هستم»؛ اما حجاب، با صدای بلند اعلام میکند که «من برای شما ممنوع شدهام». پیامبر گرامی اسلام صلیاللَّه علیه و آله وسلم از دخترش حضرت فاطمه سلاماللَّه علیها پرسید: «بهترین چیز برای یک زن چیست»؟ وی فرمود: «اینکه نه مرد نامحرمی را ببیند و نه در معرض دید نامحرمان باشد». پیامبر صلیاللَّه علیه و آله خشنود شد و فرمود: «به درستی که تو دختر منی». این سخنان، نشان میدهد که برای زنان بهتر است که در خانه بمانند و تا حد امکان، از نگاه نامحرمان به دور باشند. در خارج خانه، نیز رعایت حجاب، همان اثر را دارد. پس از ازدواج، ژاپن را به قصد عربستان سعودی ترک کردم؛ جایی که زنان بنا به رسم، در بیرون از منزل چهرههایشان را با نقاب میپوشانند. من بیصبرانه منتظر بودم تا نقاب را امتحان کنم و بدانم که پوشیدن آن، چه احساسی به من میدهد؛ البته زنان غیرمسلمان هم لباسهایی به نام شنل میپوشند که آزادانه از شانههایشان آویزان است؛ ولی چهرهایشان را نمیپوشانند و زنان مسلمان غیرعرب هم کمتر صورتهایشان را میپوشانند. همین که به پوشیدن نقاب عادت کردید، متوجه خواهید شد که اصلاً ناراحت نیستند. در واقع، من با نقاب، احساس کردم که شاهکار و گنجی را پنهان میکنم که نه میتوانی آن را ببینی و نه بشناسی. وقتی یک زن غیرمسلمان، یک زوج مسلمان را در خیابان میبیند، به این میاندیشد که آنها کاریکاتورهایی هستند که ادای زندگی را در میآورند؛ ظالم در کنار مظلوم؛ در حالی که با این نوع پوشش، زن مسلمان، احساس میکند ملکهای است که خدمتکارش او را همراهی میکند. اولین نقابی که پوشیدم، چشمانم را نمیپوشاند؛ اما در زمستان از نقابی استفاده میکردم که چشمهایم را هم دربرمیگرفت و به این ترتیب، احساس سنگین چشم در چشم شدن با مردان نامحرم از بین میرفت و درست مانند یک عینک آفتابی، از دید بیگانگان جلوگیری میکرد. این اشتباه است که فکر کنیم زنان مسلمان خود را میپوشانند؛ چون جزء اموال خصوصی شوهرانشان محسوب میشوند؛ بلکه در واقع، آنها با این کار، شرافت، متانت و وقار خود را حفظ میکنند و از اینکه توسط بیگانگان تصاحب شوند، جلوگیری میکنند. باید به حال زنان غیرمسلمان و زنان مسلمان لیبرال تأسف خورد که آنچه را باید بپوشانند، در معرض دید عموم قرار میدهند.>> نگاه به حجاب از بیرون، دیدن حقایق پنهانِ درون آن را غیرممکن میسازد. تفاوت موجود در دو زاویه دید، تا حدی میتواند خلأ موجود در فهم اسلام را توضیح دهد. کسی که از بیرون به اسلام مینگرد، ممکن است آن را عامل محدودکننده مسلمانان بداند؛ اما از درون اسلام، چیزی جز صلح، آزادی و لذت [لذتی که هیچ کس قبلاً آن را تجربه نکرده است]، نیست. پیروان اسلام، چه آنها که مسلمان زاده شدهاند و چه آنها که بعدها به اسلام گرویدهاند، اسلام را به جای آزادی واهی در یک جامعه سکولار برگزیدهاند. اگر اسلام به زنان ظلم میکند، چرا شمار زیادی از زنان جوان و تحصیلکرده در اروپا، آمریکا، ژاپن، استرالیا و...، «آزادی» و «استقلال» خود را رها میکنند و به اسلام روی میآورند؟>> زن آراسته به حجاب، به زیبایی فرشته است؛ پر از وقار، آرامش و اعتماد به نفس؛ اما تعصب که چشم دیگران را کور کرده است، مانع از دیدن این زیبایی میشود. «به راستی که این چشمها نیستند که کور میشوند؛ بلکه این دلهای درون سینهها هستند که کور میشوند». دیگر چگونه میتوان بهتر از این، تفاوت میان ما و چنین انسانهایی را بر سر فهم و درک حجاب، توضیح داد؟ ادامه مطلب حجاب اسلامي از نگاه Nakata Khaula بانوي تازه مسلمان شده ژاپني
Nakata Khaula بانوی مسلمان ژاپنی دلایل گرویدن خود به اسلام را چنین بیان کرده است: در آن زمان که تازه به اسلام گرویده بودم، بحثهای جدی درباره دختران محجبه در مدارس فرانسه وجود داشت که هنوز هم وجود دارد. اکثریت بر این نظر بودند که مسئله حجاب، خلاف این اصل را ثابت میکرد که مدارس دولتی فرانسه باید نسبت به مذهب دانشآموزان بیتفاوت باشند و حتی من، به عنوان یک غیرمسلمان، میاندیشیدم که چرا باید چنین وسواسی درباره موضوعی کوچک - روسری دانشآموزان - وجود داشته باشد. چنین درک ناپختهای در میان مسلمانان کماطلاع یا بیاطلاع از اسلام هم وجود دارد. این افراد، چنان به التقاط دینی و سکولاریسم خو گرفتهاند که از درک این مطلب که اسلام دینی جهانی و جاودانی است، ناتوانند. این در حالی است که زنان غیرعرب، در سراسر دنیا، به دین اسلام میگروند و حجاب را به عنوان یک شرط مذهبی میپذیرند و نه به خاطر برداشتی نادرست از سنت. من هم نمونهای از این زنان هستم. حجاب من، نه بخشی از هویت سنتی یا نژادی من است و نه معنایی سیاسی یا اجتماعی دارد؛ بلکه حجاب من، تنها و تنها، هویت مذهبی من است. من پیش از آنکه در پاریس دین اسلام را برگزینم، حجاب را در حد خودم رعایت میکردم. شکل حجاب، بسته به کشوری که فرد در آن زندگی میکند و یا میزان آگاهی او از اسلام، متغیر است. در فرانسه، من تنها شالی بر سر میگذاشتم که از نظر رنگ، با دیگر لباسهایم متناسب بود. این ترکیب، تقریباً مُد به حساب میآمد. اکنون که در عربستان سعودی هستم، چادر سیاه سرتاسری بر تن میکنم که حتی چشمانم را هم میپوشاند. به این ترتیب، من حجاب را از سادهترین شکل تا کاملترین آن، تجربه کردهام. واقعاً معنای حجاب چیست؟ با وجود اینکه کتابها و مقالههای زیادی درباره حجاب نگاشته شده، اما تمام آنها، نگرش افرادی است که از بیرون به این قضیه نگاه میکنند. من امیدوارم با در نظر گرفتن این نکته که از داخل به این مسئله مینگرم، بتوانم آن را شرح دهم. هنگامی که تصمیم گرفتم اسلام خود را ابراز کنم، هرگز فکر نکرده بودم که آیا خواهم توانست روزی پنج نوبت نماز بخوانم یا اینکه آیا قادر خواهم بود حجاب خود را حفظ کنم؟ شاید از این میترسیدم که اگر جدی به این موضوع فکر کنم، به نتیجه منفی برسم و این کار، میتوانست تصمیمم را مبنی بر مسلمان شدن، تحت تأثیر قرار دهد. تا زمانی که مسجد جامع پاریس را ندیده بودم، هیچ کاری با اسلام نداشتم و با نمازگزاران و حجاب، هیچ آشنایی نداشتم. در واقع، هر دوی آنها برایم غیرقابل تصور بودند؛ اما شوق مسلمان شدن، چنان در من قوی بود که نگران چیزهایی که در آن سوی این تغییر در انتظارم بودند، نبودم رعایت حجاب، باعث شادمانیام شد و نیز نشانه فرمانبرداری من از خداوند و تجلی ایمانم بود. دیگر لازم نبود که اعتقاداتم را با صدای بلند فریاد بزنم؛ حجاب من، آنها را به روشنی برای همگان بیان میکرد؛ به ویژه برای دیگر مسلمانان. به این ترتیب، حجاب به تقویت پیوند من با دیگر خواهران مسلمانان کمک میکرد. حجاب برای من، خیلی زود، به یک امر طبیعی و کاملاً اختیاری تبدیل شد. هیچ کس نمیتوانست مرا مجبور به رعایت حجاب کند و اگر هم میکرد، من از آن سرپیچی میکردم. در اولین کتابی که درباره حجاب خواندم، نویسنده با زبان بسیار ملایمی بیان کرده بود که: «خداوند، حجاب را جداً توصیه میکند» و در اسلام، ما باید از خواستههای خداوند اطاعت کنیم. از اینکه من هم موفق به انجام وظایف دینی خود، به صورت اختیاری و بدون هیچ مشکلی شدم، خوشحال بودم. الحمدالله. حجاب به مردم یادآوری میکند که خداوند وجود دارد و همیشه به من یادآور میشود که من باید مثل یک مسلمان رفتار کنم؛ درست مانند افسران پلیس، که در لباس خدمت، آگاهتر و مراقبتر هستند؛ من هم با حجاب، بیشتر احساس مسلمان بودن میکنم.
پس از شش ماه تحصیل در ژاپن، اشتیاقم به تحصیل زبان عربی به حدی افزایش یافت که تصمیم گرفتم به قاهره بروم. من در آنجا دوستی را میشناختم؛ اما هیچ کدام از اعضای خانواده میزبان، انگلیسی یا ژاپنی نمیدانستند و بانویی که در بدو ورود، مرا به داخل خانه هدایت کرد، از فرق سر تا نوک پا، سیاهپوش بود و حتی چهرهاش را هم پوشانده بود. اگرچه اکنون این نوع پوشش در اینجا (ریاض) برایم عادی و آشناست، ولی به یاد میآورم که در آن زمان، از دیدن چنین ظاهری، سخت شگفتزده شده بودم؛ زیرا به یاد حادثهای مشابه در فرانسه افتادم که با دیدن چنین لباسی با خود فکر کرده بودم که «این زنی است که اسیر سنت شده، بدون کوچکترین آگاهی از اسلام واقعی»؛ زیرا به نظر من، پوشاندن صورت، نه یک ضرورت، بلکه سنتی بومی بود.>> در قاهره، میخواستم به آن خانم بگویم که در پوشش، زیادهروی کرده است و این نوع پوشش، غیرعادی و غیرطبیعی بود؛ اما در عوض به من گفته شد که من به عنوان یک مسلمان، پوشش مناسبی برای ظاهر شدن بین مردم ندارم. من با این نظر مخالفت کردم؛ زیرا بر اساس آنچه من درک کرده بودم، این نوع پوشش، برای یک زن مسلمان کافی بود؛ اما یک ضربالمثل انگلیسی میگوید: «هنگامی که در رم هستی، مانند رمیها رفتار کن». از این رو، مقداری پارچه خریدم و لباسی نظیر آنچه زنان مصری میپوشیدند (Khimar)، برای خودم دوختم؛ لباسی که بازوها و پایینتنه را کاملاً میپوشاند و حتی آمادگی داشتم که صورتم را هم مانند اقلیت کوچک خواهران مصری که با آنها آشنا شده بودم، بپوشانم.>> از نظر غربیها، سیاه، رنگی مناسب برای لباسهای شب است؛ چون زیبایی شخص را برجستهتر میسازد. خواهران جدید من نیز در پوشش سیاهشان، واقعاً زیبا بودند و در چهرههایشان، نور قداست میدرخشید. پس از اقامتی کوتاه در عربستان سعودی، مجبور شدم به پاریس برگردم. در آنجا متوجه شدم که ظاهر خواهران مصری، بیشباهت به راهبههای کاتولیک نیست. در راه، با یک راهبه، همسفر بودم؛ در حالی که از شباهت بین لباسهایمان لبخند بر لب داشتم. لباس او مانند لباس یک زن مسلمان، نشانگر این بود که خود را وقف خداوند کرده است. متعجب شده بودم که مردم درباره روبند راهبههای کاتولیک، هیچ سخنی نمیگویند؛ ولی از روبند یک زن مسلمان، به شدت انتقاد میکنند و آن را نماد تروریسم و ظلم میانگارند. برای من مهم نبود که لباسهای رنگیام، جای خود را به لباسهای مشکی داده بودند؛ درواقع، پیش از مسلمان شدن، به گونهای آرزوی داشتن زندگیای چون زندگی یک راهبه را داشتم. پس از شش ماه اقامت در قاهره، چنان به آن لباس مشکی بلند عادت کرده بودم که فکر میکردم پس از بازگشت به ژاپن هم آن را خواهم پوشید؛ اما به چند دست لباس روشن و سفید نیاز داشتم تا زنندگی کمتری نسبت به رنگ سیاه داشته باشند.> حق با من بود؛ زیرا ژاپنیها به پوشش سفیدم واکنش نسبتاً خوبی نشان میدادند و به نظر میرسید که میتوانستند حدس بزنند که، من پیرو مذهبی خاص هستم. یک بار شنیدم که دختری - با اشاره به من - به دوستش گفت: او یک راهبه بودایی است. چقدر راهبههای مسلمان، مسیحی و بودایی، به هم شباهت دارند! یک بار در قطار، مردی که کنارم نشسته بود، از من پرسید: چرا چنین لباس غیرعادیای را پوشیدهای؟ وقتی برایش توضیح دادم که من یک زن مسلمان هستم و اسلام به زنان امر کرده است تا اندام خود را بپوشانند؛ تا مردان ضعیفالنفس به گناه نیفتند، به نظر میرسید که او تحت تأثیر قرار گرفته است. هنگامی که میخواست قطار را ترک کند، از من تشکر کرد و گفت: دوست داشتم وقت بیشتری باشد تا درباره اسلام با تو صحبت کنم. هنگامی که پدرم مرا میدید که حتی در روزهای گرم هم با لباس آستینبلند و سرپوشیده بیرون میرفتم، ابراز نگرانی میکرد؛ اما من دریافته بودم که حجاب، مرا از اشعههای خورشید هم در امان میدارد و در واقع، این من بودم که از دیدن پاهای برهنه خواهرم در شلوار کوتاهش، احساس ناراحتی میکردم. من همیشه از دیدن چنین صحنههایی درباره زنان، احساس شرم میکردم. بنابراین، مشکل نخواهد بود که فکر کنیم این صحنهها چه تأثیری بر مردان میگذارد. در اسلام به زنان و مردان سفارش شده تا موقر (نجیب) لباس بپوشند و برهنه در میان مردم ظاهر نشوند؛ حتی در مکانهایی که همگی زن یا مرد هستند.>> در اسلام، سعی زن بر این است که برای شوهرش زیبا جلوه کند و شوهر هم میکوشد تا برای همسرش زیبا باشد. در اسلام، حتی بین یک زن و شوهر هم حیا وجود دارد و این امر، روابط آنها را زینت میدهد. مسلمانان به حساسیت بیش از حد درباره بدن متهم میشوند؛ ولی آزارهای جنسی رایج در جامعه، پوشش موقر و نجیبانه را توصیه میکند. پوشیدن دامن کوتاه، میتواند پیامی برای مردان باشد؛ مبنی بر اینکه «من در دسترس هستم»؛ اما حجاب، با صدای بلند اعلام میکند که «من برای شما ممنوع شدهام». پیامبر گرامی اسلام صلیاللَّه علیه و آله وسلم از دخترش حضرت فاطمه سلاماللَّه علیها پرسید: «بهترین چیز برای یک زن چیست»؟ وی فرمود: «اینکه نه مرد نامحرمی را ببیند و نه در معرض دید نامحرمان باشد». پیامبر صلیاللَّه علیه و آله خشنود شد و فرمود: «به درستی که تو دختر منی». این سخنان، نشان میدهد که برای زنان بهتر است که در خانه بمانند و تا حد امکان، از نگاه نامحرمان به دور باشند. در خارج خانه، نیز رعایت حجاب، همان اثر را دارد. پس از ازدواج، ژاپن را به قصد عربستان سعودی ترک کردم؛ جایی که زنان بنا به رسم، در بیرون از منزل چهرههایشان را با نقاب میپوشانند. من بیصبرانه منتظر بودم تا نقاب را امتحان کنم و بدانم که پوشیدن آن، چه احساسی به من میدهد؛ البته زنان غیرمسلمان هم لباسهایی به نام شنل میپوشند که آزادانه از شانههایشان آویزان است؛ ولی چهرهایشان را نمیپوشانند و زنان مسلمان غیرعرب هم کمتر صورتهایشان را میپوشانند. همین که به پوشیدن نقاب عادت کردید، متوجه خواهید شد که اصلاً ناراحت نیستند. در واقع، من با نقاب، احساس کردم که شاهکار و گنجی را پنهان میکنم که نه میتوانی آن را ببینی و نه بشناسی. وقتی یک زن غیرمسلمان، یک زوج مسلمان را در خیابان میبیند، به این میاندیشد که آنها کاریکاتورهایی هستند که ادای زندگی را در میآورند؛ ظالم در کنار مظلوم؛ در حالی که با این نوع پوشش، زن مسلمان، احساس میکند ملکهای است که خدمتکارش او را همراهی میکند. اولین نقابی که پوشیدم، چشمانم را نمیپوشاند؛ اما در زمستان از نقابی استفاده میکردم که چشمهایم را هم دربرمیگرفت و به این ترتیب، احساس سنگین چشم در چشم شدن با مردان نامحرم از بین میرفت و درست مانند یک عینک آفتابی، از دید بیگانگان جلوگیری میکرد. این اشتباه است که فکر کنیم زنان مسلمان خود را میپوشانند؛ چون جزء اموال خصوصی شوهرانشان محسوب میشوند؛ بلکه در واقع، آنها با این کار، شرافت، متانت و وقار خود را حفظ میکنند و از اینکه توسط بیگانگان تصاحب شوند، جلوگیری میکنند. باید به حال زنان غیرمسلمان و زنان مسلمان لیبرال تأسف خورد که آنچه را باید بپوشانند، در معرض دید عموم قرار میدهند.>> نگاه به حجاب از بیرون، دیدن حقایق پنهانِ درون آن را غیرممکن میسازد. تفاوت موجود در دو زاویه دید، تا حدی میتواند خلأ موجود در فهم اسلام را توضیح دهد. کسی که از بیرون به اسلام مینگرد، ممکن است آن را عامل محدودکننده مسلمانان بداند؛ اما از درون اسلام، چیزی جز صلح، آزادی و لذت [لذتی که هیچ کس قبلاً آن را تجربه نکرده است]، نیست. پیروان اسلام، چه آنها که مسلمان زاده شدهاند و چه آنها که بعدها به اسلام گرویدهاند، اسلام را به جای آزادی واهی در یک جامعه سکولار برگزیدهاند. اگر اسلام به زنان ظلم میکند، چرا شمار زیادی از زنان جوان و تحصیلکرده در اروپا، آمریکا، ژاپن، استرالیا و...، «آزادی» و «استقلال» خود را رها میکنند و به اسلام روی میآورند؟>> زن آراسته به حجاب، به زیبایی فرشته است؛ پر از وقار، آرامش و اعتماد به نفس؛ اما تعصب که چشم دیگران را کور کرده است، مانع از دیدن این زیبایی میشود. «به راستی که این چشمها نیستند که کور میشوند؛ بلکه این دلهای درون سینهها هستند که کور میشوند». دیگر چگونه میتوان بهتر از این، تفاوت میان ما و چنین انسانهایی را بر سر فهم و درک حجاب، توضیح داد؟ ادامه مطلب دانشمندان غير مسلمان و حجاب زنان
نظر آلفرد هيچکاک: - برتراند راسل ميگويد: « از لحاظ هنر، مايه تاسف است که بآساني به زنان بتوان دست يافت و خيلي بهتر است که وصال زنان دشوار باشد، بدون آنکه غيرممکن گردد.»
«آنچه بجوييم و نيابيم عزيز و گرانبها ميگردد. زيبايي به قدرت ميل بستگي دارد و ميل با اقناع و ارضا، ضعيف و با منع و جلوگيري، قوي ميگردد.خودداري از انبساط و امساک در بذل و بخشش، بهترين سلاح براي شکار مردان است. اگر اعضاي نهايي انسان را در معرض عام تشريح ميکردند، توجه ما به آن جلب ميشد، ولي رغبت و قصد به ندرت تحريک ميگردد. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حياست و بيآنکه بداند، حس ميکند که اين خودداري ظريفانه از يک لطف و رقت عالي خبر ميدهد.»
وي که يکي از بازيگران مشهور جهان است درنامهاي به دخترش مينويسد: «برهنگي بيماري عصر ماست و من پيرم. شايد حرفهاي خندهآور ميزنم، اما به گمان من تن عريان تو بايد مال کسي باشد که روح عريانش را دوست داري» - جوديت ميلر: خبرنگار روزنامه نيويورگ تايمز طي مقالهاي با عنوان «زنان در آغوش اسلام امنيتي تازه مييابندي با اشاره به گرايش روز افزون زنان مسلمان به حجاب مينويسد: چه چيزي اين بازگشت را ميسر ساخته است؟ بازگشتي که به معناي واقعي در آزاديهاي شخصي و سياسي صورت گرفته است؟ پوشش(حجاب) براي زن اين امکان را فراهم ساخته که در شهرهاي شلوغ بتواند براحتي فعاليت کند و از مزاحمت مردان جوان و نوجواناني که در جستجوي کار از اطراف و اکناف کشور به پايتخت سرازير شدهاند درامان بماند. اين لباس يک پيام غيرقابل ترديد به اطرافيان ميفرستد. حجاب ميگويد: اين زن نجيب است. با او کار نداشته باشيد. و به وي اجازه ميدهد بدون اينکه مورد آزار جنسي قرار گيرد در اتوبوسهاي شلوغ شهر سوار شود.منبع ادامه مطلب مصاحبه با یک خانم تازه مسلمان آلمانی
مصاحبه زیر گفتگویی است با یك خانم آلمانی كه به دین اسلام گرویده است . تانیا پولینگ ، در یك خانواده مسیحی متولد شده است واز اهالی هامبورك است . وی بیست و دو سال سن دارد و برداشت وی از دین اسلام بسیار جالب و شنیدنی است . همچنین او علت سرزندگی اش را ، آشنایی با اسلام میداند. او در پاسخ به این سوال كه شرح حال خود را باز گو كند چنین میگوید: تانیا پولینگ (Tania Poling ) از اهالی هامبورگ است . چهره جوان ، شاداب و سرزنده اش حاكی از رضایت درون است. 22 سال سن دارد علت سرزندگی اش را « آشنایی با اسلام » می داند. از او می خواهیم تا شرح حال خود را بازگو كند. اگر بخواهید در یكی دو جمله بیشترین عامل مؤثر در مسلمان شدن خود را ترسیم كنید ، كدام عامل را اصلی می بینید؟رابطه معنوی مسلمانان با خدا ، صمیمیت بین آنان ، هدفمندی و منصب دینی آنان از جمله نكاتی بودند كه مرا مجذوب كرده و به سمت اسلام كشیدند. روابط خانوادگی امروز شما ، پس از مسلمان شدن مستحكم تر شده یا به علت مسلمان شدن دچار مشكل هستید؟ من در حال حاضر با خانواده ام زندگی می كنم. البته مسلمان شدن من همراه بود با یك سری مشكلات و همه دوستان قدیمی ام مرا طرد كردند. والدینم نیز اصلاً نمی توانستند تغییرات من خصوصاً تغییرات ظاهری ام را بپذیرند. به همین علت جرو بحث های زیادی داشتیم. تا بالاخره آنها متوجه شدند كه من در عقیده و انتخابم راسخ هستم مدتی است كه دیگر بحثی میان ما وجود ندارد و اخلاق اسلامی من باعث شده است تا آنها « تانیای امروزی »را بر« تانیای دیروزی» ترجیح دهندو من رضایت را در چشمان آنها می بینم. البته حجاب من برایشان ثقیل است ، چون اطرافیان نیز آنها را راحت نمی گذارند.جالب است بدانید اگر چه تمام دوستان سابقم را از دست داده ام ، اما اصلاً احساس تنهایی نمی كنم. امروز اگر چه در جمع دوستانم نیستم ، اما خود را در جمع می بینم. در جمع امت اسلامی و این احساس زیبایی است. وقتی به مسجد می روم ، می بینم كه تنها چیزی كه آنجا اهمیت ندارد، ملیت است ، ظاهر ملاك نیست و آنچه دیگران را به سوی انسان جلب می كند ، اعتقاد واحد به خداوند بزرگ است. و این بزرگی مرا چنان مجذوب كرده كه حتی حاضر به نگاه كردن به عكسهای یك سال پیش خود نیستم. شما با پذیرش اسلام ، دچار مشكلات زیادی شده اید. عدم پذیرش جامعه ، استهزا دیگران ، از دست دادن موقعیت اجتماعی ودوستان ، از همه چیز صرف نظر كرده اید ، در مقابل چه به دست آورده اید؟من خودم را به دست آوردم، كه از همه چیزهایی كه قبلاً داشتم مهمتر است. و پس از خودم ، خدا را یافتم. من با خدا بیگانه بودم و در زندگی گذشته ام خدا هیچ نقشی نداشت و به همین علت در همه شرایط احساس پوچی داشتم حتی در به ظاهر شیرین ترین لحظات . اما امروز شیرینی واقعی ام را پیدا كردم. با اسلام به آرامش روحی رسیده ام. امروز می دانم كیستم، چرا هستم و به كجا خواهم رفت. من دوستان قدیمی ام را از دست داده ام اما در عوض خواهران و برادران دینی را در سرتاسر دنیا به دست آورده ام. و بالاخره قرآن كه پیام الهی است و بزرگترین سرمایه من . و امروز حتی حاضر نیستم در مقابل تمام سالهای گذشته ، یك لحظه اینها را از دست بدهم. شما قبلاً اشاره كرده اید كه آن خانم مسلمانی كه در مركز خرید هامبورگ ملاقات كردید، در جواب استهزاء شما نسبت به حجاب ، حجاب را نشانه سلامت روح دانسته است. عقیده امروز شما با توجه به اینكه خود نیز محجبه شده اید، چیست؟طبیعی است كه امروز آن را قبول دارم و به همین علت نیز ، آن را برگزیده ام. البته در این جامعه و برای یك اروپایی این قدم اصلاً ، قدم راحتی نیست. اما وقتی انسان تصمیم می گیرد، خداوند به او اراده ای قوی می دهد. با حجاب انسان متحمل یك سری سختی های ظاهری می شود، اما از خیلی چیزها در امان می ماند. و من در ارتباط با مردان كاملاً این امنیت را احساس می كنم. قبلاً اكثر نگاهها معنی دار بود و انتظار هر مردی را می شد در نگاهش خواند. ما در جامعه ای زندگی می كنیم كه ارزش وجودی زن در درجه اول به ظاهر او بستگی دارد. زن باید زیبا باشد ، خوش پوش باشد ، او باید لوند باشد، شما اگر برنامه های تبلیغاتی ، شوهای تلویزیونی و نشریات را بررسی كنید ، می بینید كه از زن تنها یك انتظار وجود دارد، او بایستی لوند باشد، تمام مدهای لباس برای این است كه او را لوندتر جلوه دهند و در این میان آن دسته از زنانی كه معیارهای لوندی از قبیل اندام خوب را ندارند ، در این جوامع دچار عقده های روحی روانی می شوند. زنها هر روز باید به این فكر باشند كه چه كار كنند تا زیباتر باشند، خوب ببینید، چه انرژی ای از انسان به هدر می رود، به هر حال همیشه یك كسی خوشگلتر از دیگران وجود دارد. حجاب نفی همه این تبلیغات است. با حجاب یك سری از ملاكهای ظاهری پنهان می شود و زن دیگر به عنوان موجودی كه باید برای خوش آمدن دیگران لوند و دلربا باشد ، مطرح نمی شود. و دیگران در مقابله با زنان با حجاب در می یابند كه آنان را همان طور كه هستند بپذیرند ، بدون لحاظ ارزشهای ظاهری شان و برابری اینجاست كه مفهوم می یابد. انسان در مقابل انسان . نه موجودی دلربا در مقابل خریدار . این حس علی رغم مشكلات برخورد مردم ، حسی كاملاً غرور آمیز است و انسان را به اعتماد به نفس می رساند. با تشكر اگر پیامی دارید بفرمایید؟تعصب دینی و حس اعتماد به نفس مسلمانانی كه با آنها برخورد كردم، مرا به سوی اسلام كشاند. اگر مسلمانانی سر راه من قرار می گرفتند كه با اسلام بیگانه بودند و بی تفاوت نسبت به آن ، شاید من هرگز جذب اسلام نمی شدم. این دو صفت ، صفتی است كه از سوی دشمنان اسلام شدیداً مورد حمله قرار می گیرد و اگر این دو صفت مسلمانان از دست برود، سرنوشت اسلام همان سرنوشت مسیحیت خواهد شد. پس مسلمانان بایستی ارزشهای خود را شناخته و آنها را پاس بدارند.به نقل از نشریه پیام زن ادامه مطلب اظهارات مسيحي تازه مسلمان
در گفتگوي مشروح با فارس عنوان شد؛
اظهارات مسيحي تازه مسلمان درباره آثار شهيد مطهري
خبرگزاري فارس: محمد عبدالعزيز گفت: كتاب هاي آقاي مطهري حقانيت اسلام را به من ثابت كرد. ![]() پرسيدم اسمتان چيست؟ نگاهي مهربان به من كرد و گفت: به خاطر عواقبي كه برايم دارد و خطرات جاني مجبورم اسم دومم را بگويم؛ من محمد عبدالعزيز هستم اهل زامبيا و 29ساله. ادامه مطلب امتناع افسرپليس زن مسلمان انگليس از دست دادن با رئيس پليس لندن
خبرگزاري فارس: امتناع يك افسر پليس زن مسلمان انگليس از دست دادن با رئيس پليس لندن، جنجال تازه اي را عليه مسلمانان در انگليس ايجاد كرده و وي را در معرض اخراج قرار داده است. ![]() به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، سخنگوي پليس انگليس روز يكشنبه اعلام كرد يك افسر پليس زن مسلمان در مراسم فارغ التحصيلي با حضور سر ايان بلر، رئيس پليس لندن، از دست دادن با وي خودداري كرد. اين افسر زن مسلمان خواسته خود را پيش از آغاز مراسم به مقامات اطلاع داد و ايان بلر با اطلاع از موضوع، با وجود اين كه شديداً خشمگين شده بود، طي مراسم با وي دست نداد. ادامه مطلب یوتویوب یک زن آمریکایی را مسلمان نمود!
خانم نیکول کوئین اهل دالاس آمریکا در می 2007 از مسیحیت به اسلام گروید. وی همانند سایر زنان آمریکا مشروب میخورد ، در کلوب های شبانه شرکت میکرد و عکاسی میکرد. اما زمنی پیش آمد که وی با سوالهای بیجواب فراوانی روبرو شد . دوستانش وی را تشویق کردند تا جواب سوالاتش را از مسلمانان بپرسد. پس از آن نیکول چنان مجذوب شد که تا ساعت 4 صبح مشغول تماشای ویدیوهای یوتیوب و افراد تازه مسلمان شده آمریکایی بیدار ماند. وی همواره از خود این سوال را میکرد که چرا این افراد مسلمان شده اند؟ ادامه مطلب مرد هندي در رشت مسلمان شد
خبرگزاري فارس: آناندكوپال تيواري مرد هندوستاني با حضور در اين سازمان با ذكر شهادتين مسلمان شد و نام احمد را براي خود برگزيد.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي گيلان، اين مرد تازه مسلمان شده پس از تشرف به دين مبين اسلام اظهار داشت: دين اسلام را به خاطر كامل بودن و از روي شناخت قلبي خود انتخاب كردم. ادامه مطلب گفتگو با آقای سسو تازه مسلمان شیعه ایتالیایی
ادامه مطلب |
|