آرشیو وبلاگ مسلمان شدگان

درباره وبلاگ

<-BlogCustomHtml->
اسلام حجابی در برابر گناه است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 19 فروردين 1389ساعت 10:58 توسط نادر چهاردهی | نظرات (3)
Nakata Khaula بانوی مسلمان ژاپنی
Nakata Khaula بانوی مسلمان ژاپنی دلایل گرویدن خود به اسلام را چنین بیان کرده است:

در آن زمان که تازه به اسلام گرویده بودم، بحث‏های جدی درباره دختران محجبه در مدارس فرانسه وجود داشت که هنوز هم وجود دارد. اکثریت بر این نظر بودند که مسئله حجاب، خلاف این اصل را ثابت می‏کرد که مدارس دولتی فرانسه باید نسبت به مذهب دانش‏آموزان بی‏تفاوت باشند و حتی من، به عنوان یک غیرمسلمان، می‏اندیشیدم که چرا باید چنین وسواسی درباره موضوعی کوچک - روسری دانش‏آموزان - وجود داشته باشد.
این احساس، همچنان در میان غیرمسلمانان به قوت خود باقی است که زنان مسلمان، پوشش اسلامی بر تن می‏کنند؛ تنها به این دلیل که مجبور به اطاعت از سنت‏ها هستند و بنابراین، حجاب، نماد ظلم و ستم است. از این رو، استقلال و آزادی زنان، میسر نخواهد شد؛ مگر با برداشتن حجاب.>>

چنین درک ناپخته‏ای در میان مسلمانان کم‏اطلاع یا بی‏اطلاع از اسلام هم وجود دارد. این افراد، چنان به التقاط دینی و سکولاریسم خو گرفته‏اند که از درک این مطلب که اسلام دینی جهانی و جاودانی است، ناتوانند. این در حالی است که زنان غیرعرب، در سراسر دنیا، به دین اسلام می‏گروند و حجاب را به عنوان یک شرط مذهبی می‏پذیرند و نه به خاطر برداشتی نادرست از سنت. من هم نمونه‏ای از این زنان هستم. حجاب من، نه بخشی از هویت سنتی یا نژادی من است و نه معنایی سیاسی یا اجتماعی دارد؛ بلکه حجاب من، تنها و تنها، هویت مذهبی من است.

من پیش از آن‏که در پاریس دین اسلام را برگزینم، حجاب را در حد خودم رعایت می‏کردم. شکل حجاب، بسته به کشوری که فرد در آن زندگی می‏کند و یا میزان آگاهی او از اسلام، متغیر است. در فرانسه، من تنها شالی بر سر می‏گذاشتم که از نظر رنگ، با دیگر لباس‏هایم متناسب بود. این ترکیب، تقریباً مُد به حساب می‏آمد. اکنون که در عربستان سعودی هستم، چادر سیاه سرتاسری بر تن می‏کنم که حتی چشمانم را هم می‏پوشاند. به این ترتیب، من حجاب را از ساده‏ترین شکل تا کامل‏ترین آن، تجربه کرده‏ام. واقعاً معنای حجاب چیست؟ با وجود این‏که کتاب‏ها و مقاله‏های زیادی درباره حجاب نگاشته شده، اما تمام آنها، نگرش افرادی است که از بیرون به این قضیه نگاه می‏کنند. من امیدوارم با در نظر گرفتن این نکته که از داخل به این مسئله می‏نگرم، بتوانم آن را شرح دهم.

هنگامی که تصمیم گرفتم اسلام خود را ابراز کنم، هرگز فکر نکرده بودم که آیا خواهم توانست روزی پنج نوبت نماز بخوانم یا این‏که آیا قادر خواهم بود حجاب خود را حفظ کنم؟ شاید از این می‏ترسیدم که اگر جدی به این موضوع فکر کنم، به نتیجه منفی برسم و این کار، می‏توانست تصمیمم را مبنی بر مسلمان شدن، تحت تأثیر قرار دهد. تا زمانی که مسجد جامع پاریس را ندیده بودم، هیچ کاری با اسلام نداشتم و با نمازگزاران و حجاب، هیچ آشنایی نداشتم. در واقع، هر دوی آنها برایم غیرقابل تصور بودند؛ اما شوق مسلمان شدن، چنان در من قوی بود که نگران چیزهایی که در آن سوی این تغییر در انتظارم بودند، نبودم
پس از گوش دادن به یک سخنرانی در مسجد پاریس، محاسن رعایت حجاب بر من روشن شد؛ تا حدی که حتی پس از خروج از مسجد هم روسری را از روی سرم برنداشتم. آن سخنرانی، مرا غرق در نوعی رضایت روحی کرد که هرگز قبلاً نمی‏شناختم؛ آن چنان که اصلاً نمی‏خواستم روسری را از سرم بردارم. در آن وقت، به دلیل سرمای هوا، پوشش حجابم، توجه زیادی را به خود جلب نکرد؛ ولی خودم به شدت احساس می‏کردم که با دیگران تفاوت دارم؛ احساس طهارت و امنیت می‏کردم. احساس می‏کردم که در محضر خداوند هستم. به عنوان یک خارجی در پاریس، از این‏که مردان به من خیره شدند، احساس خوبی نداشتم؛ ولی با پوشش حجاب، از نگاه مردان در امان بودم.

رعایت حجاب، باعث شادمانی‏ام شد و نیز نشانه فرمان‏برداری من از خداوند و تجلی ایمانم بود. دیگر لازم نبود که اعتقاداتم را با صدای بلند فریاد بزنم؛ حجاب من، آنها را به روشنی برای همگان بیان می‏کرد؛ به ویژه برای دیگر مسلمانان. به این ترتیب، حجاب به تقویت پیوند من با دیگر خواهران مسلمانان کمک می‏کرد. حجاب برای من، خیلی زود، به یک امر طبیعی و کاملاً اختیاری تبدیل شد. هیچ کس نمی‏توانست مرا مجبور به رعایت حجاب کند و اگر هم می‏کرد، من از آن سرپیچی می‏کردم. در اولین کتابی که درباره حجاب خواندم، نویسنده با زبان بسیار ملایمی بیان کرده بود که: «خداوند، حجاب را جداً توصیه می‏کند» و در اسلام، ما باید از خواسته‏های خداوند اطاعت کنیم. از این‏که من هم موفق به انجام وظایف دینی خود، به صورت اختیاری و بدون هیچ مشکلی شدم، خوشحال بودم. الحمدالله.

حجاب به مردم یادآوری می‏کند که خداوند وجود دارد و همیشه به من یادآور می‏شود که من باید مثل یک مسلمان رفتار کنم؛ درست مانند افسران پلیس، که در لباس خدمت، آگاه‏تر و مراقب‏تر هستند؛ من هم با حجاب، بیشتر احساس مسلمان بودن می‏کنم.


دو هفته پس از آن‏که به اسلام گرویدم، برای شرکت در یک جشن عروسی خانوادگی، به ژاپن بازگشتم و تصمیم گرفتم که تحصیل در فرانسه را رها کنم. اشتیاق تحصیل در رشته ادبیات فرانسه، جای خود را به شوق تحصیل در ادبیات عرب داده بود. برای تازه مسلمانی چون من، با آگاهی اندک از دین اسلام، زندگی در شهری کوچک در ژاپن که مرا از سایر مسلمانان جدا می‏ساخت، آزمایش بزرگی بود؛ هرچند، این دوری از اجتماع مسلمانان، آگاهی‏های اسلامی‏ام را افزایش داد و دانستم که تنها نیستم؛ زیرا که خداوند با من است. من می‏باید بسیاری از لباس‏هایم را که قبل از مسلمان شدن می‏پوشیدم، کنار می‏گذاشتم. یکی از دوستانم به من کمک کرد تا خیاطی پیدا کنم که برایم تعدادی شلوار گشاد، نظیر آن‏چه پاکستانی‏ها می‏پوشند، بدوزد. در این باره، نگاه متعجب مردم، مرا آزار نمی‏داد.

پس از شش ماه تحصیل در ژاپن، اشتیاقم به تحصیل زبان عربی به حدی افزایش یافت که تصمیم گرفتم به قاهره بروم. من در آن‏جا دوستی را می‏شناختم؛ اما هیچ کدام از اعضای خانواده میزبان، انگلیسی یا ژاپنی نمی‏دانستند و بانویی که در بدو ورود، مرا به داخل خانه هدایت کرد، از فرق سر تا نوک پا، سیاه‏پوش بود و حتی چهره‏اش را هم پوشانده بود. اگرچه اکنون این نوع پوشش در این‏جا (ریاض) برایم عادی و آشناست، ولی به یاد می‏آورم که در آن زمان، از دیدن چنین ظاهری، سخت شگفت‏زده شده بودم؛ زیرا به یاد حادثه‏ای مشابه در فرانسه افتادم که با دیدن چنین لباسی با خود فکر کرده بودم که «این زنی است که اسیر سنت شده، بدون کوچک‏ترین آگاهی از اسلام واقعی»؛ زیرا به نظر من، پوشاندن صورت، نه یک ضرورت، بلکه سنتی بومی بود.>>

در قاهره، می‏خواستم به آن خانم بگویم که در پوشش، زیاده‏روی کرده است و این نوع پوشش، غیرعادی و غیرطبیعی بود؛ اما در عوض به من گفته شد که من به عنوان یک مسلمان، پوشش مناسبی برای ظاهر شدن بین مردم ندارم. من با این نظر مخالفت کردم؛ زیرا بر اساس آن‏چه من درک کرده بودم، این نوع پوشش، برای یک زن مسلمان کافی بود؛ اما یک ضرب‏المثل انگلیسی می‏گوید: «هنگامی که در رم هستی، مانند رمی‏ها رفتار کن». از این رو، مقداری پارچه خریدم و لباسی نظیر آن‏چه زنان مصری می‏پوشیدند (Khimar)، برای خودم دوختم؛ لباسی که بازوها و پایین‏تنه را کاملاً می‏پوشاند و حتی آمادگی داشتم که صورتم را هم مانند اقلیت کوچک خواهران مصری که با آنها آشنا شده بودم، بپوشانم.>>
>>
پیش از مسلمان شدن، لباس‏های سبک مردانه، نظیر شلوار را بر پوشیدن لباس‏های زنانه، نظیر دامن، ترجیح می‏دادم؛ اما نوع پوشش به سبک زنان مصری، برایم خوشایند بود و در این لباس، بیشتر احساس آرامش و وقار می‏کردم.

از نظر غربی‏ها، سیاه، رنگی مناسب برای لباس‏های شب است؛ چون زیبایی شخص را برجسته‏تر می‏سازد. خواهران جدید من نیز در پوشش سیاهشان، واقعاً زیبا بودند و در چهره‏هایشان، نور قداست می‏درخشید.

پس از اقامتی کوتاه در عربستان سعودی، مجبور شدم به پاریس برگردم. در آن‏جا متوجه شدم که ظاهر خواهران مصری، بی‏شباهت به راهبه‏های کاتولیک نیست. در راه، با یک راهبه، همسفر بودم؛ در حالی که از شباهت بین لباس‏هایمان لبخند بر لب داشتم. لباس او مانند لباس یک زن مسلمان، نشان‏گر این بود که خود را وقف خداوند کرده است. متعجب شده بودم که مردم درباره روبند راهبه‏های کاتولیک، هیچ سخنی نمی‏گویند؛ ولی از روبند یک زن مسلمان، به شدت انتقاد می‏کنند و آن را نماد تروریسم و ظلم می‏انگارند. برای من مهم نبود که لباس‏های رنگی‏ام، جای خود را به لباس‏های مشکی داده بودند؛ درواقع، پیش از مسلمان شدن، به گونه‏ای آرزوی داشتن زندگی‏ای چون زندگی یک راهبه را داشتم.

پس از شش ماه اقامت در قاهره، چنان به آن لباس مشکی بلند عادت کرده بودم که فکر می‏کردم پس از بازگشت به ژاپن هم آن را خواهم پوشید؛ اما به چند دست لباس روشن و سفید نیاز داشتم تا زنندگی کمتری نسبت به رنگ سیاه داشته باشند.>

حق با من بود؛ زیرا ژاپنی‏ها به پوشش سفیدم واکنش نسبتاً خوبی نشان می‏دادند و به نظر می‏رسید که می‏توانستند حدس بزنند که، من پیرو مذهبی خاص هستم. یک بار شنیدم که دختری - با اشاره به من - به دوستش گفت: او یک راهبه بودایی است. چقدر راهبه‏های مسلمان، مسیحی و بودایی، به هم شباهت دارند! یک بار در قطار، مردی که کنارم نشسته بود، از من پرسید: چرا چنین لباس غیرعادی‏ای را پوشیده‏ای؟ وقتی برایش توضیح دادم که من یک زن مسلمان هستم و اسلام به زنان امر کرده است تا اندام خود را بپوشانند؛ تا مردان ضعیف‏النفس به گناه نیفتند، به نظر می‏رسید که او تحت تأثیر قرار گرفته است. هنگامی که می‏خواست قطار را ترک کند، از من تشکر کرد و گفت: دوست داشتم وقت بیشتری باشد تا درباره اسلام با تو صحبت کنم.

هنگامی که پدرم مرا می‏دید که حتی در روزهای گرم هم با لباس آستین‏بلند و سرپوشیده بیرون می‏رفتم، ابراز نگرانی می‏کرد؛ اما من دریافته بودم که حجاب، مرا از اشعه‏های خورشید هم در امان می‏دارد و در واقع، این من بودم که از دیدن پاهای برهنه خواهرم در شلوار کوتاهش، احساس ناراحتی می‏کردم. من همیشه از دیدن چنین صحنه‏هایی درباره زنان، احساس شرم می‏کردم. بنابراین، مشکل نخواهد بود که فکر کنیم این صحنه‏ها چه تأثیری بر مردان می‏گذارد. در اسلام به زنان و مردان سفارش شده تا موقر (نجیب) لباس بپوشند و برهنه در میان مردم ظاهر نشوند؛ حتی در مکان‏هایی که همگی زن یا مرد هستند.>>

در اسلام، سعی زن بر این است که برای شوهرش زیبا جلوه کند و شوهر هم می‏کوشد تا برای همسرش زیبا باشد. در اسلام، حتی بین یک زن و شوهر هم حیا وجود دارد و این امر، روابط آنها را زینت می‏دهد.
این واضح است که حد قابل قبول پوشیدگی اندام، با توجه به تفکر فردی و اجتماعی تعیین می‏شود؛ به عنوان مثال، در ژاپن، 50 سال قبل، اگر زنی با مایو به شنا می‏رفت، زشت محسوب می‏شد؛ اما امروزه مایوی دوتکه، نوعی هنجار است؛ هر چند شنا کردن بدون پوشش بالاتنه، بی‏حیایی محسوب می‏شود؛ در حالی که شنا در سواحل جنوبی فرانسه، بدون پوشش بالاتنه، نوعی هنجار است. در برخی سواحل آمریکا، برهنه‏گرایان، لخت مادرزاد، در ساحل دراز می‏کشند. اگر یک خانم «آزاد» که حجاب را نفی کرده است، مورد سؤال یکی از همین برهنه‏گرایان قرار بگیرد که چرا برجستگی‏های بدنش را می‏پوشاند؛ در حالی‏که این اندام‏ها به اندازه دست‏ها و صورت، طبیعی هستند، چه جواب صادقانه‏ای خواهد داد؟ در این جا، هوا و هوس مردان، تعیین‏کننده حد پوشیدگی زنان محسوب می‏شود؛ اما در اسلام، چنین مشکلی وجود ندارد؛ زیرا خداوند مشخص کرده است که چه بخش‏هایی باید و یا نباید پوشیده بمانند و ما از او اطاعت می‏کنیم.>>
پرده‏های شرم در میان مردمی که برهنه یا نیمه برهنه در جامعه ظاهر می‏شوند و در مقابل چشمان دیگران، اجابت مزاج یا معاشقه می‏کنند، دریده می‏شود و این رفتار، مقام انسان را تا حد یک حیوان تنزل می‏دهد. زنان ژاپنی، تنها هنگامی که می‏خواهند از منزل خارج شوند، آرایش می‏کنند و برای ظاهر خود در خانه، اهمیت زیادی قائل نمی‏شوند. در اسلام، سعی زن بر این است که برای شوهرش زیبا جلوه کند و شوهر هم می‏کوشد تا برای همسرش زیبا باشد. در اسلام، حتی بین یک زن و شوهر هم حیا وجود دارد و این امر، روابط آنها را زینت می‏دهد.

مسلمانان به حساسیت بیش از حد درباره بدن متهم می‏شوند؛ ولی آزارهای جنسی رایج در جامعه، پوشش موقر و نجیبانه را توصیه می‏کند. پوشیدن دامن کوتاه، می‏تواند پیامی برای مردان باشد؛ مبنی بر این‏که «من در دسترس هستم»؛ اما حجاب، با صدای بلند اعلام می‏کند که «من برای شما ممنوع شده‏ام».

پیامبر گرامی اسلام صلی‏اللَّه علیه و آله وسلم از دخترش حضرت فاطمه سلام‏اللَّه علیها پرسید: «بهترین چیز برای یک زن چیست»؟ وی فرمود: «این‏که نه مرد نامحرمی را ببیند و نه در معرض دید نامحرمان باشد». پیامبر صلی‏اللَّه علیه و آله خشنود شد و فرمود: «به درستی که تو دختر منی». این سخنان، نشان می‏دهد که برای زنان بهتر است که در خانه بمانند و تا حد امکان، از نگاه نامحرمان به دور باشند. در خارج خانه، نیز رعایت حجاب، همان اثر را دارد.

پس از ازدواج، ژاپن را به قصد عربستان سعودی ترک کردم؛ جایی که زنان بنا به رسم، در بیرون از منزل چهره‏هایشان را با نقاب می‏پوشانند. من بی‏صبرانه منتظر بودم تا نقاب را امتحان کنم و بدانم که پوشیدن آن، چه احساسی به من می‏دهد؛ البته زنان غیرمسلمان هم لباس‏هایی به نام شنل می‏پوشند که آزادانه از شانه‏هایشان آویزان است؛ ولی چهرهایشان را نمی‏پوشانند و زنان مسلمان غیرعرب هم کمتر صورت‏هایشان را می‏پوشانند.

همین که به پوشیدن نقاب عادت کردید، متوجه خواهید شد که اصلاً ناراحت نیستند. در واقع، من با نقاب، احساس کردم که شاهکار و گنجی را پنهان می‏کنم که نه می‏توانی آن را ببینی و نه بشناسی. وقتی یک زن غیرمسلمان، یک زوج مسلمان را در خیابان می‏بیند، به این می‏اندیشد که آنها کاریکاتورهایی هستند که ادای زندگی را در می‏آورند؛ ظالم در کنار مظلوم؛ در حالی که با این نوع پوشش، زن مسلمان، احساس می‏کند ملکه‏ای است که خدمتکارش او را همراهی می‏کند.

اولین نقابی که پوشیدم، چشمانم را نمی‏پوشاند؛ اما در زمستان از نقابی استفاده می‏کردم که چشم‏هایم را هم دربرمی‏گرفت و به این ترتیب، احساس سنگین چشم در چشم شدن با مردان نامحرم از بین می‏رفت و درست مانند یک عینک آفتابی، از دید بیگانگان جلوگیری می‏کرد. این اشتباه است که فکر کنیم زنان مسلمان خود را می‏پوشانند؛ چون جزء اموال خصوصی شوهرانشان محسوب می‏شوند؛ بلکه در واقع، آنها با این کار، شرافت، متانت و وقار خود را حفظ می‏کنند و از این‏که توسط بیگانگان تصاحب شوند، جلوگیری می‏کنند. باید به حال زنان غیرمسلمان و زنان مسلمان لیبرال تأسف خورد که آن‏چه را باید بپوشانند، در معرض دید عموم قرار می‏دهند.>>

نگاه به حجاب از بیرون، دیدن حقایق پنهانِ درون آن را غیرممکن می‏سازد. تفاوت موجود در دو زاویه دید، تا حدی می‏تواند خلأ موجود در فهم اسلام را توضیح دهد. کسی که از بیرون به اسلام می‏نگرد، ممکن است آن را عامل محدودکننده مسلمانان بداند؛ اما از درون اسلام، چیزی جز صلح، آزادی و لذت [لذتی که هیچ کس قبلاً آن را تجربه نکرده است‏]، نیست. پیروان اسلام، چه آنها که مسلمان زاده شده‏اند و چه آنها که بعدها به اسلام گرویده‏اند، اسلام را به جای آزادی واهی در یک جامعه سکولار برگزیده‏اند. اگر اسلام به زنان ظلم می‏کند، چرا شمار زیادی از زنان جوان و تحصیل‏کرده در اروپا، آمریکا، ژاپن، استرالیا و...، «آزادی» و «استقلال» خود را رها می‏کنند و به اسلام روی می‏آورند؟>>

زن آراسته به حجاب، به زیبایی فرشته است؛ پر از وقار، آرامش و اعتماد به نفس؛ اما تعصب که چشم دیگران را کور کرده است، مانع از دیدن این زیبایی می‏شود. «به راستی که این چشم‏ها نیستند که کور می‏شوند؛ بلکه این دل‏های درون سینه‏ها هستند که کور می‏شوند». دیگر چگونه می‏توان بهتر از این، تفاوت میان ما و چنین انسان‏هایی را بر سر فهم و درک حجاب، توضیح داد؟
منبع :سايت مردميار به نقل از تبیان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 31 فروردين 1388ساعت 11:58 توسط نادر چهاردهی | نظرات (0)
حجاب اسلامي از نگاه Nakata Khaula بانوي تازه مسلمان شده ژاپني

Nakata Khaula بانوی مسلمان ژاپنی دلایل گرویدن خود به اسلام را چنین بیان کرده است:

در آن زمان که تازه به اسلام گرویده بودم، بحث‏های جدی درباره دختران محجبه در مدارس فرانسه وجود داشت که هنوز هم وجود دارد. اکثریت بر این نظر بودند که مسئله حجاب، خلاف این اصل را ثابت می‏کرد که مدارس دولتی فرانسه باید نسبت به مذهب دانش‏آموزان بی‏تفاوت باشند و حتی من، به عنوان یک غیرمسلمان، می‏اندیشیدم که چرا باید چنین وسواسی درباره موضوعی کوچک - روسری دانش‏آموزان - وجود داشته باشد.
این احساس، همچنان در میان غیرمسلمانان به قوت خود باقی است که زنان مسلمان، پوشش اسلامی بر تن می‏کنند؛ تنها به این دلیل که مجبور به اطاعت از سنت‏ها هستند و بنابراین، حجاب، نماد ظلم و ستم است. از این رو، استقلال و آزادی زنان، میسر نخواهد شد؛ مگر با برداشتن حجاب.>>

چنین درک ناپخته‏ای در میان مسلمانان کم‏اطلاع یا بی‏اطلاع از اسلام هم وجود دارد. این افراد، چنان به التقاط دینی و سکولاریسم خو گرفته‏اند که از درک این مطلب که اسلام دینی جهانی و جاودانی است، ناتوانند. این در حالی است که زنان غیرعرب، در سراسر دنیا، به دین اسلام می‏گروند و حجاب را به عنوان یک شرط مذهبی می‏پذیرند و نه به خاطر برداشتی نادرست از سنت. من هم نمونه‏ای از این زنان هستم. حجاب من، نه بخشی از هویت سنتی یا نژادی من است و نه معنایی سیاسی یا اجتماعی دارد؛ بلکه حجاب من، تنها و تنها، هویت مذهبی من است.

من پیش از آن‏که در پاریس دین اسلام را برگزینم، حجاب را در حد خودم رعایت می‏کردم. شکل حجاب، بسته به کشوری که فرد در آن زندگی می‏کند و یا میزان آگاهی او از اسلام، متغیر است. در فرانسه، من تنها شالی بر سر می‏گذاشتم که از نظر رنگ، با دیگر لباس‏هایم متناسب بود. این ترکیب، تقریباً مُد به حساب می‏آمد. اکنون که در عربستان سعودی هستم، چادر سیاه سرتاسری بر تن می‏کنم که حتی چشمانم را هم می‏پوشاند. به این ترتیب، من حجاب را از ساده‏ترین شکل تا کامل‏ترین آن، تجربه کرده‏ام. واقعاً معنای حجاب چیست؟ با وجود این‏که کتاب‏ها و مقاله‏های زیادی درباره حجاب نگاشته شده، اما تمام آنها، نگرش افرادی است که از بیرون به این قضیه نگاه می‏کنند. من امیدوارم با در نظر گرفتن این نکته که از داخل به این مسئله می‏نگرم، بتوانم آن را شرح دهم.

هنگامی که تصمیم گرفتم اسلام خود را ابراز کنم، هرگز فکر نکرده بودم که آیا خواهم توانست روزی پنج نوبت نماز بخوانم یا این‏که آیا قادر خواهم بود حجاب خود را حفظ کنم؟ شاید از این می‏ترسیدم که اگر جدی به این موضوع فکر کنم، به نتیجه منفی برسم و این کار، می‏توانست تصمیمم را مبنی بر مسلمان شدن، تحت تأثیر قرار دهد. تا زمانی که مسجد جامع پاریس را ندیده بودم، هیچ کاری با اسلام نداشتم و با نمازگزاران و حجاب، هیچ آشنایی نداشتم. در واقع، هر دوی آنها برایم غیرقابل تصور بودند؛ اما شوق مسلمان شدن، چنان در من قوی بود که نگران چیزهایی که در آن سوی این تغییر در انتظارم بودند، نبودم
پس از گوش دادن به یک سخنرانی در مسجد پاریس، محاسن رعایت حجاب بر من روشن شد؛ تا حدی که حتی پس از خروج از مسجد هم روسری را از روی سرم برنداشتم. آن سخنرانی، مرا غرق در نوعی رضایت روحی کرد که هرگز قبلاً نمی‏شناختم؛ آن چنان که اصلاً نمی‏خواستم روسری را از سرم بردارم. در آن وقت، به دلیل سرمای هوا، پوشش حجابم، توجه زیادی را به خود جلب نکرد؛ ولی خودم به شدت احساس می‏کردم که با دیگران تفاوت دارم؛ احساس طهارت و امنیت می‏کردم. احساس می‏کردم که در محضر خداوند هستم. به عنوان یک خارجی در پاریس، از این‏که مردان به من خیره شدند، احساس خوبی نداشتم؛ ولی با پوشش حجاب، از نگاه مردان در امان بودم.

رعایت حجاب، باعث شادمانی‏ام شد و نیز نشانه فرمان‏برداری من از خداوند و تجلی ایمانم بود. دیگر لازم نبود که اعتقاداتم را با صدای بلند فریاد بزنم؛ حجاب من، آنها را به روشنی برای همگان بیان می‏کرد؛ به ویژه برای دیگر مسلمانان. به این ترتیب، حجاب به تقویت پیوند من با دیگر خواهران مسلمانان کمک می‏کرد. حجاب برای من، خیلی زود، به یک امر طبیعی و کاملاً اختیاری تبدیل شد. هیچ کس نمی‏توانست مرا مجبور به رعایت حجاب کند و اگر هم می‏کرد، من از آن سرپیچی می‏کردم. در اولین کتابی که درباره حجاب خواندم، نویسنده با زبان بسیار ملایمی بیان کرده بود که: «خداوند، حجاب را جداً توصیه می‏کند» و در اسلام، ما باید از خواسته‏های خداوند اطاعت کنیم. از این‏که من هم موفق به انجام وظایف دینی خود، به صورت اختیاری و بدون هیچ مشکلی شدم، خوشحال بودم. الحمدالله.

حجاب به مردم یادآوری می‏کند که خداوند وجود دارد و همیشه به من یادآور می‏شود که من باید مثل یک مسلمان رفتار کنم؛ درست مانند افسران پلیس، که در لباس خدمت، آگاه‏تر و مراقب‏تر هستند؛ من هم با حجاب، بیشتر احساس مسلمان بودن می‏کنم.


دو هفته پس از آن‏که به اسلام گرویدم، برای شرکت در یک جشن عروسی خانوادگی، به ژاپن بازگشتم و تصمیم گرفتم که تحصیل در فرانسه را رها کنم. اشتیاق تحصیل در رشته ادبیات فرانسه، جای خود را به شوق تحصیل در ادبیات عرب داده بود. برای تازه مسلمانی چون من، با آگاهی اندک از دین اسلام، زندگی در شهری کوچک در ژاپن که مرا از سایر مسلمانان جدا می‏ساخت، آزمایش بزرگی بود؛ هرچند، این دوری از اجتماع مسلمانان، آگاهی‏های اسلامی‏ام را افزایش داد و دانستم که تنها نیستم؛ زیرا که خداوند با من است. من می‏باید بسیاری از لباس‏هایم را که قبل از مسلمان شدن می‏پوشیدم، کنار می‏گذاشتم. یکی از دوستانم به من کمک کرد تا خیاطی پیدا کنم که برایم تعدادی شلوار گشاد، نظیر آن‏چه پاکستانی‏ها می‏پوشند، بدوزد. در این باره، نگاه متعجب مردم، مرا آزار نمی‏داد.

پس از شش ماه تحصیل در ژاپن، اشتیاقم به تحصیل زبان عربی به حدی افزایش یافت که تصمیم گرفتم به قاهره بروم. من در آن‏جا دوستی را می‏شناختم؛ اما هیچ کدام از اعضای خانواده میزبان، انگلیسی یا ژاپنی نمی‏دانستند و بانویی که در بدو ورود، مرا به داخل خانه هدایت کرد، از فرق سر تا نوک پا، سیاه‏پوش بود و حتی چهره‏اش را هم پوشانده بود. اگرچه اکنون این نوع پوشش در این‏جا (ریاض) برایم عادی و آشناست، ولی به یاد می‏آورم که در آن زمان، از دیدن چنین ظاهری، سخت شگفت‏زده شده بودم؛ زیرا به یاد حادثه‏ای مشابه در فرانسه افتادم که با دیدن چنین لباسی با خود فکر کرده بودم که «این زنی است که اسیر سنت شده، بدون کوچک‏ترین آگاهی از اسلام واقعی»؛ زیرا به نظر من، پوشاندن صورت، نه یک ضرورت، بلکه سنتی بومی بود.>>

در قاهره، می‏خواستم به آن خانم بگویم که در پوشش، زیاده‏روی کرده است و این نوع پوشش، غیرعادی و غیرطبیعی بود؛ اما در عوض به من گفته شد که من به عنوان یک مسلمان، پوشش مناسبی برای ظاهر شدن بین مردم ندارم. من با این نظر مخالفت کردم؛ زیرا بر اساس آن‏چه من درک کرده بودم، این نوع پوشش، برای یک زن مسلمان کافی بود؛ اما یک ضرب‏المثل انگلیسی می‏گوید: «هنگامی که در رم هستی، مانند رمی‏ها رفتار کن». از این رو، مقداری پارچه خریدم و لباسی نظیر آن‏چه زنان مصری می‏پوشیدند (Khimar)، برای خودم دوختم؛ لباسی که بازوها و پایین‏تنه را کاملاً می‏پوشاند و حتی آمادگی داشتم که صورتم را هم مانند اقلیت کوچک خواهران مصری که با آنها آشنا شده بودم، بپوشانم.>>
>>
پیش از مسلمان شدن، لباس‏های سبک مردانه، نظیر شلوار را بر پوشیدن لباس‏های زنانه، نظیر دامن، ترجیح می‏دادم؛ اما نوع پوشش به سبک زنان مصری، برایم خوشایند بود و در این لباس، بیشتر احساس آرامش و وقار می‏کردم.

از نظر غربی‏ها، سیاه، رنگی مناسب برای لباس‏های شب است؛ چون زیبایی شخص را برجسته‏تر می‏سازد. خواهران جدید من نیز در پوشش سیاهشان، واقعاً زیبا بودند و در چهره‏هایشان، نور قداست می‏درخشید.

پس از اقامتی کوتاه در عربستان سعودی، مجبور شدم به پاریس برگردم. در آن‏جا متوجه شدم که ظاهر خواهران مصری، بی‏شباهت به راهبه‏های کاتولیک نیست. در راه، با یک راهبه، همسفر بودم؛ در حالی که از شباهت بین لباس‏هایمان لبخند بر لب داشتم. لباس او مانند لباس یک زن مسلمان، نشان‏گر این بود که خود را وقف خداوند کرده است. متعجب شده بودم که مردم درباره روبند راهبه‏های کاتولیک، هیچ سخنی نمی‏گویند؛ ولی از روبند یک زن مسلمان، به شدت انتقاد می‏کنند و آن را نماد تروریسم و ظلم می‏انگارند. برای من مهم نبود که لباس‏های رنگی‏ام، جای خود را به لباس‏های مشکی داده بودند؛ درواقع، پیش از مسلمان شدن، به گونه‏ای آرزوی داشتن زندگی‏ای چون زندگی یک راهبه را داشتم.

پس از شش ماه اقامت در قاهره، چنان به آن لباس مشکی بلند عادت کرده بودم که فکر می‏کردم پس از بازگشت به ژاپن هم آن را خواهم پوشید؛ اما به چند دست لباس روشن و سفید نیاز داشتم تا زنندگی کمتری نسبت به رنگ سیاه داشته باشند.>

حق با من بود؛ زیرا ژاپنی‏ها به پوشش سفیدم واکنش نسبتاً خوبی نشان می‏دادند و به نظر می‏رسید که می‏توانستند حدس بزنند که، من پیرو مذهبی خاص هستم. یک بار شنیدم که دختری - با اشاره به من - به دوستش گفت: او یک راهبه بودایی است. چقدر راهبه‏های مسلمان، مسیحی و بودایی، به هم شباهت دارند! یک بار در قطار، مردی که کنارم نشسته بود، از من پرسید: چرا چنین لباس غیرعادی‏ای را پوشیده‏ای؟ وقتی برایش توضیح دادم که من یک زن مسلمان هستم و اسلام به زنان امر کرده است تا اندام خود را بپوشانند؛ تا مردان ضعیف‏النفس به گناه نیفتند، به نظر می‏رسید که او تحت تأثیر قرار گرفته است. هنگامی که می‏خواست قطار را ترک کند، از من تشکر کرد و گفت: دوست داشتم وقت بیشتری باشد تا درباره اسلام با تو صحبت کنم.

هنگامی که پدرم مرا می‏دید که حتی در روزهای گرم هم با لباس آستین‏بلند و سرپوشیده بیرون می‏رفتم، ابراز نگرانی می‏کرد؛ اما من دریافته بودم که حجاب، مرا از اشعه‏های خورشید هم در امان می‏دارد و در واقع، این من بودم که از دیدن پاهای برهنه خواهرم در شلوار کوتاهش، احساس ناراحتی می‏کردم. من همیشه از دیدن چنین صحنه‏هایی درباره زنان، احساس شرم می‏کردم. بنابراین، مشکل نخواهد بود که فکر کنیم این صحنه‏ها چه تأثیری بر مردان می‏گذارد. در اسلام به زنان و مردان سفارش شده تا موقر (نجیب) لباس بپوشند و برهنه در میان مردم ظاهر نشوند؛ حتی در مکان‏هایی که همگی زن یا مرد هستند.>>

در اسلام، سعی زن بر این است که برای شوهرش زیبا جلوه کند و شوهر هم می‏کوشد تا برای همسرش زیبا باشد. در اسلام، حتی بین یک زن و شوهر هم حیا وجود دارد و این امر، روابط آنها را زینت می‏دهد.
این واضح است که حد قابل قبول پوشیدگی اندام، با توجه به تفکر فردی و اجتماعی تعیین می‏شود؛ به عنوان مثال، در ژاپن، 50 سال قبل، اگر زنی با مایو به شنا می‏رفت، زشت محسوب می‏شد؛ اما امروزه مایوی دوتکه، نوعی هنجار است؛ هر چند شنا کردن بدون پوشش بالاتنه، بی‏حیایی محسوب می‏شود؛ در حالی که شنا در سواحل جنوبی فرانسه، بدون پوشش بالاتنه، نوعی هنجار است. در برخی سواحل آمریکا، برهنه‏گرایان، لخت مادرزاد، در ساحل دراز می‏کشند. اگر یک خانم «آزاد» که حجاب را نفی کرده است، مورد سؤال یکی از همین برهنه‏گرایان قرار بگیرد که چرا برجستگی‏های بدنش را می‏پوشاند؛ در حالی‏که این اندام‏ها به اندازه دست‏ها و صورت، طبیعی هستند، چه جواب صادقانه‏ای خواهد داد؟ در این جا، هوا و هوس مردان، تعیین‏کننده حد پوشیدگی زنان محسوب می‏شود؛ اما در اسلام، چنین مشکلی وجود ندارد؛ زیرا خداوند مشخص کرده است که چه بخش‏هایی باید و یا نباید پوشیده بمانند و ما از او اطاعت می‏کنیم.>>
پرده‏های شرم در میان مردمی که برهنه یا نیمه برهنه در جامعه ظاهر می‏شوند و در مقابل چشمان دیگران، اجابت مزاج یا معاشقه می‏کنند، دریده می‏شود و این رفتار، مقام انسان را تا حد یک حیوان تنزل می‏دهد. زنان ژاپنی، تنها هنگامی که می‏خواهند از منزل خارج شوند، آرایش می‏کنند و برای ظاهر خود در خانه، اهمیت زیادی قائل نمی‏شوند. در اسلام، سعی زن بر این است که برای شوهرش زیبا جلوه کند و شوهر هم می‏کوشد تا برای همسرش زیبا باشد. در اسلام، حتی بین یک زن و شوهر هم حیا وجود دارد و این امر، روابط آنها را زینت می‏دهد.

مسلمانان به حساسیت بیش از حد درباره بدن متهم می‏شوند؛ ولی آزارهای جنسی رایج در جامعه، پوشش موقر و نجیبانه را توصیه می‏کند. پوشیدن دامن کوتاه، می‏تواند پیامی برای مردان باشد؛ مبنی بر این‏که «من در دسترس هستم»؛ اما حجاب، با صدای بلند اعلام می‏کند که «من برای شما ممنوع شده‏ام».

پیامبر گرامی اسلام صلی‏اللَّه علیه و آله وسلم از دخترش حضرت فاطمه سلام‏اللَّه علیها پرسید: «بهترین چیز برای یک زن چیست»؟ وی فرمود: «این‏که نه مرد نامحرمی را ببیند و نه در معرض دید نامحرمان باشد». پیامبر صلی‏اللَّه علیه و آله خشنود شد و فرمود: «به درستی که تو دختر منی». این سخنان، نشان می‏دهد که برای زنان بهتر است که در خانه بمانند و تا حد امکان، از نگاه نامحرمان به دور باشند. در خارج خانه، نیز رعایت حجاب، همان اثر را دارد.

پس از ازدواج، ژاپن را به قصد عربستان سعودی ترک کردم؛ جایی که زنان بنا به رسم، در بیرون از منزل چهره‏هایشان را با نقاب می‏پوشانند. من بی‏صبرانه منتظر بودم تا نقاب را امتحان کنم و بدانم که پوشیدن آن، چه احساسی به من می‏دهد؛ البته زنان غیرمسلمان هم لباس‏هایی به نام شنل می‏پوشند که آزادانه از شانه‏هایشان آویزان است؛ ولی چهرهایشان را نمی‏پوشانند و زنان مسلمان غیرعرب هم کمتر صورت‏هایشان را می‏پوشانند.

همین که به پوشیدن نقاب عادت کردید، متوجه خواهید شد که اصلاً ناراحت نیستند. در واقع، من با نقاب، احساس کردم که شاهکار و گنجی را پنهان می‏کنم که نه می‏توانی آن را ببینی و نه بشناسی. وقتی یک زن غیرمسلمان، یک زوج مسلمان را در خیابان می‏بیند، به این می‏اندیشد که آنها کاریکاتورهایی هستند که ادای زندگی را در می‏آورند؛ ظالم در کنار مظلوم؛ در حالی که با این نوع پوشش، زن مسلمان، احساس می‏کند ملکه‏ای است که خدمتکارش او را همراهی می‏کند.

اولین نقابی که پوشیدم، چشمانم را نمی‏پوشاند؛ اما در زمستان از نقابی استفاده می‏کردم که چشم‏هایم را هم دربرمی‏گرفت و به این ترتیب، احساس سنگین چشم در چشم شدن با مردان نامحرم از بین می‏رفت و درست مانند یک عینک آفتابی، از دید بیگانگان جلوگیری می‏کرد. این اشتباه است که فکر کنیم زنان مسلمان خود را می‏پوشانند؛ چون جزء اموال خصوصی شوهرانشان محسوب می‏شوند؛ بلکه در واقع، آنها با این کار، شرافت، متانت و وقار خود را حفظ می‏کنند و از این‏که توسط بیگانگان تصاحب شوند، جلوگیری می‏کنند. باید به حال زنان غیرمسلمان و زنان مسلمان لیبرال تأسف خورد که آن‏چه را باید بپوشانند، در معرض دید عموم قرار می‏دهند.>>

نگاه به حجاب از بیرون، دیدن حقایق پنهانِ درون آن را غیرممکن می‏سازد. تفاوت موجود در دو زاویه دید، تا حدی می‏تواند خلأ موجود در فهم اسلام را توضیح دهد. کسی که از بیرون به اسلام می‏نگرد، ممکن است آن را عامل محدودکننده مسلمانان بداند؛ اما از درون اسلام، چیزی جز صلح، آزادی و لذت [لذتی که هیچ کس قبلاً آن را تجربه نکرده است‏]، نیست. پیروان اسلام، چه آنها که مسلمان زاده شده‏اند و چه آنها که بعدها به اسلام گرویده‏اند، اسلام را به جای آزادی واهی در یک جامعه سکولار برگزیده‏اند. اگر اسلام به زنان ظلم می‏کند، چرا شمار زیادی از زنان جوان و تحصیل‏کرده در اروپا، آمریکا، ژاپن، استرالیا و...، «آزادی» و «استقلال» خود را رها می‏کنند و به اسلام روی می‏آورند؟>>

زن آراسته به حجاب، به زیبایی فرشته است؛ پر از وقار، آرامش و اعتماد به نفس؛ اما تعصب که چشم دیگران را کور کرده است، مانع از دیدن این زیبایی می‏شود. «به راستی که این چشم‏ها نیستند که کور می‏شوند؛ بلکه این دل‏های درون سینه‏ها هستند که کور می‏شوند». دیگر چگونه می‏توان بهتر از این، تفاوت میان ما و چنین انسان‏هایی را بر سر فهم و درک حجاب، توضیح داد؟
منبع :سايت مردميار به نقل از تبیان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 31 فروردين 1388ساعت 11:55 توسط نادر چهاردهی | نظرات (0)
دانشمندان غير مسلمان و حجاب زنان

ده عادت خوب برای زنان

 

نظر آلفرد هيچکاک:
«هيچکاک» فيلمساز مشهوري است. وي مي‌گويد: «من معتقدم که زن هم بايد مثل فيلمي پرهيجان باشد. بدين معني که ماهيت خود را کمتر نشان دهد و براي کشف خود، مرد را به نيروي تخيل و تصور زيادتري وادارد. بايد زنان پيوسته برهمين شيوه رفتار کنند. يعني کمتر ماهيت خود را معرض نمايش قرار دهند نشان دهند و بگذارند مرد براي کشف آنها بيشتر به خود زحمت بدهد. زنان شرقي تا چند سال پيش به خاطر حجاب و نقاب و روي بندي که به کار مي‌بردند خود به خود جذاب مي‌نمودند و همين مساله، جاذبة نيرومندي بدانها مي‌داد. اما بتدريج بات که زنان اين کشورها براي برابري با زنان غربي از خود نشان مي‌دهند؛ حجاب و پوششي که ديروز بر زن شرقي کشيده شده بود، از ميان مي‌رود و همراه آن از جاذبة جنسي او هم کاسته مي‌شود».

- برتراند راسل مي‌گويد:

« از لحاظ هنر، مايه تاسف است که بآساني به زنان بتوان دست يافت و خيلي بهتر است که وصال زنان دشوار باشد، بدون آنکه غيرممکن گردد.»


- ويل دورانت مي‌گويد:

«آنچه بجوييم و نيابيم عزيز و گرانبها مي‌گردد. زيبايي به قدرت ميل بستگي دارد و ميل با اقناع و ارضا، ضعيف و با منع و جلوگيري، قوي مي‌گردد.خودداري از انبساط و امساک در بذل و بخشش، بهترين سلاح براي شکار مردان است. اگر اعضاي نهايي انسان را در معرض عام تشريح مي‌کردند، توجه ما به آن جلب مي‌شد، ولي رغبت و قصد به ندرت تحريک مي‌گردد. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حياست و بي‌آنکه بداند، حس مي‌کند که اين خودداري ظريفانه از يک لطف و رقت عالي خبر مي‌دهد.»


- توصيه چارلي چاپلين به دخترش:

وي که يکي از بازيگران مشهور جهان است درنامه‌اي به دخترش مي‌نويسد:

«برهنگي بيماري عصر ماست و من پيرم. شايد حرفهاي خنده‌آور مي‌زنم، اما به گمان من تن عريان تو بايد مال کسي باشد که روح عريانش را دوست داري»

- جوديت ميلر:

خبرنگار روزنامه نيويورگ تايمز طي مقاله‌اي با عنوان «زنان در آغوش اسلام امنيتي تازه مي‌يابندي با اشاره به گرايش روز افزون زنان مسلمان به حجاب مي‌نويسد: چه چيزي اين بازگشت را ميسر ساخته است؟ بازگشتي که به معناي واقعي در آزاديهاي شخصي و سياسي صورت گرفته است؟
پاسخ آن در ارمغانهاست که اصول گرايان اسلامي به روح و روان جامعه مدرن خاور ميانه و به زن و مرد آن تقديم کرده‌اند.

پوشش(حجاب) براي زن اين امکان را فراهم ساخته که در شهرهاي شلوغ بتواند براحتي فعاليت کند و از مزاحمت مردان جوان و نوجواناني که در جستجوي کار از اطراف و اکناف کشور به پايتخت سرازير شده‌اند درامان بماند.

اين لباس يک پيام غيرقابل ترديد به اطرافيان مي‌فرستد. حجاب مي‌گويد: اين زن نجيب است. با او کار نداشته باشيد. و به وي اجازه مي‌دهد بدون اينکه مورد آزار جنسي قرار گيرد در اتوبوسهاي شلوغ شهر سوار شود.منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 31 فروردين 1388ساعت 11:42 توسط نادر چهاردهی | نظرات (0)
مصاحبه با یک خانم تازه مسلمان آلمانی

مصاحبه زیر گفتگویی است با یك خانم آلمانی كه به دین اسلام گرویده است . تانیا پولینگ ، در یك خانواده مسیحی متولد شده است واز اهالی هامبورك است . وی بیست و دو سال سن دارد و برداشت وی از دین اسلام بسیار جالب و شنیدنی است . همچنین او علت سرزندگی اش را ، آشنایی با اسلام میداند. او در پاسخ به این سوال كه شرح حال خود را باز گو كند چنین میگوید:

تانیا پولینگ (Tania Poling ) از اهالی هامبورگ است . چهره جوان ، شاداب و سرزنده اش حاكی از رضایت درون است. 22 سال سن  دارد علت سرزندگی اش را « آشنایی با اسلام » می داند. از او می خواهیم تا شرح حال خود را بازگو كند.
من در خانواده ای تقریباً مرفه زندگی می كردم و در واقع به ظاهر همه چیز داشتم. دوستان زیادی داشتم و همیشه پس از كار با آنها به گردش و تفریح می رفتم. اگر چه در جمع بودم اما همیشه احساس سرگردانی و پوچی داشتم و در عین خوشی دردل به دنبال چیزی می گشتم. بیش از هر چیز از اینكه نمی دانستم این احساس چیست و به دنبال چیستم، مضطرب بودم. یكی از روزها كه با دوستانم در مركز خرید شهر هامبورگ مشغول گشتن بودیم ، ناگهان به یك زن مسلمان محجبه برخورد كردم. با غرور خاصی شروع به مسخره كردن او كردیم و من به او گفتم : این چه قیافه ای است كه برای خودت درست كرده ای ؟ برخلاف انتظار من كه فكر می كردم او را خرد كرده ام ، بلافاصله جواب داد: این چه وضعیت برهنگی است كه تو برای خودت درست كرده ای ! گفتگویی غافلگیركننده بین ما در گرفت و آن خانم مسلمان نه تنها از خود هیچ ضعفی نشان نداد بلكه تمام مدت نیز سعی كرد تا به من بفهماند كه حفظ حیا و پوشش نشانه سلامت روح و روان است. و بر عكس برهنگی نشانی از بیماری و عدم سلامتی روح است. طبیعتاً در آن وضعیت همه حرفهای او را رد كردم و هر كدام از ما به راه خود ادامه داد. اما این برخورد مرا شدیداً به فكر فرو برده بود و روزها به شخصیت محكم و پرصلابت آن زن محجبه فكر می كردم. همین فكر حس كنجكاوی مرا برانگیخت و بالاخره یك روز از روی كنجكاوی به مسجد امام علی (ع) در هامبورگ رفتم. حضور ملیتهای مختلف حتی آلمانی مسلمان بسیار برایم جالب بود و بهت زده اعمال آنان را زیر نظر گرفته بودم . آن روز با عده ای نیز صحبت كردم و خصوصاً كه متوجه شدم، دین اسلام فقط مخصوص شرقی ها نیست و اروپایی های زیادی نیز به این دین مشرف شده اند . از سوی دیگر روابط عاطفی آنان خیلی مرا مجذوب خود كرده بود. احساس می كردم همه با هم هستند و كسی احساس تنهایی ندارد، اگر چه در اقلیت هستند. مقایسه می كردم با زندگی خودم و می دیدم ، ما اگر چه در جمع هستیم ، در كنار یكدیگر زندگی می كنیم ، دوست و رفیق و آشنا زیاد داریم، بعضاً با خانواده نیز زندگی می كنیم ، اما در واقع هر كسی برای خودش زندگی می كند. نمی دانم شاید بهتر است بگویم ما حتی برای خود نیز نبودیم ، از آنجایی كه هیچ كس حتی به خودش نیز فكر نمی كرد و فكر نمی كرد برای چه در دنیا آمده است، یا برای چی زندگی می كند ، آخر خط چیست ؟ من این حالت را در مسلمانان ندیدم. آنها سرگردان نبودند و می دانستند برای چه زندگی می كنند. از هر كه سؤالی می كردم ، جوابی داشت و همه جوابها تقریباً یكی بود. آنها انسان را در مقابل همه چیز مسؤول می دانستند. در حالی كه من یاد گرفته بودم، انسان فقط در برابر خودش مسؤول است. فرد هنگامی كه در جمع مطرح می شد،دیگر معنایی نداشت و من بر عكس از فرد و حقوق فرد شنیده بودم. اینجا بود كه دریافتم اینها با هم هستند چون قلبهایشان برای یك چیز می تپد. ارتباط من بدین صورت با مسجد هامبورگ به طور مداوم ادامه یافت و در این رفت و آمدها با برخی از مسلمانان ، خصوصاً ایرانی ها ارتباطم بیشتر شد. استدلال های آنان را كاملاً قبول داشتم و این گفتگوها و رفت و آمدها تا بدانجا پیش رفت كه بالاخره احساس كردم من هم « یك مسلمان هستم » و بدین ترتیب شهادتین را به جا آوردم.


اگر بخواهید در یكی دو جمله بیشترین عامل مؤثر در مسلمان شدن خود را ترسیم كنید ، كدام عامل را اصلی می بینید؟

رابطه معنوی مسلمانان با خدا ، صمیمیت بین آنان ، هدفمندی و منصب دینی آنان از جمله نكاتی بودند كه مرا مجذوب كرده و به سمت اسلام كشیدند.

روابط خانوادگی امروز شما ، پس از مسلمان شدن مستحكم تر شده یا به علت مسلمان شدن دچار مشكل هستید؟

من در حال حاضر با خانواده ام زندگی می كنم. البته مسلمان شدن من همراه بود با یك سری مشكلات و همه دوستان قدیمی ام مرا طرد كردند. والدینم نیز اصلاً نمی توانستند تغییرات من خصوصاً تغییرات ظاهری ام را بپذیرند. به همین علت جرو بحث های زیادی داشتیم. تا بالاخره آنها متوجه شدند كه من در عقیده و انتخابم راسخ هستم مدتی است كه دیگر بحثی میان ما وجود ندارد و اخلاق اسلامی من باعث شده است تا آنها « تانیای امروزی »را بر« تانیای دیروزی» ترجیح دهندو من رضایت را در چشمان آنها می بینم. البته حجاب من برایشان ثقیل است ، چون اطرافیان نیز آنها را راحت نمی گذارند.جالب است بدانید اگر چه تمام دوستان سابقم را از دست داده ام ، اما اصلاً احساس تنهایی نمی كنم. امروز اگر چه در جمع دوستانم نیستم ، اما خود را در جمع می بینم. در جمع امت اسلامی و این احساس زیبایی است. وقتی به مسجد می روم ، می بینم كه تنها چیزی كه آنجا اهمیت ندارد، ملیت است ، ظاهر ملاك نیست و آنچه دیگران را به سوی انسان جلب می كند ، اعتقاد واحد به خداوند بزرگ است. و این بزرگی مرا چنان مجذوب كرده كه حتی حاضر به نگاه كردن به عكسهای یك سال پیش خود نیستم.


شما با پذیرش اسلام ، دچار مشكلات زیادی شده اید. عدم پذیرش جامعه ، استهزا دیگران ، از دست دادن موقعیت اجتماعی ودوستان ، از همه چیز صرف نظر كرده اید ، در مقابل چه به دست آورده اید؟

من خودم را به دست آوردم، كه از همه چیزهایی كه قبلاً داشتم مهمتر است. و پس از خودم ، خدا را یافتم. من با خدا بیگانه بودم و در زندگی گذشته ام خدا هیچ نقشی نداشت و به همین علت در همه شرایط احساس پوچی داشتم حتی در به ظاهر شیرین ترین لحظات . اما امروز شیرینی واقعی ام را پیدا كردم. با اسلام به آرامش روحی رسیده ام. امروز می دانم كیستم، چرا هستم و به كجا خواهم رفت. من دوستان قدیمی ام را از دست داده ام اما در عوض خواهران و برادران دینی را در سرتاسر دنیا به دست آورده ام. و بالاخره قرآن كه پیام الهی است و بزرگترین سرمایه من . و امروز حتی حاضر نیستم در مقابل تمام سالهای گذشته ، یك لحظه اینها را از دست بدهم.


شما قبلاً اشاره كرده اید كه آن خانم مسلمانی كه در مركز خرید هامبورگ ملاقات كردید، در جواب استهزاء شما نسبت به حجاب ، حجاب را نشانه سلامت روح دانسته است. عقیده امروز شما با توجه به اینكه خود نیز محجبه شده اید، چیست؟

طبیعی است كه امروز آن را قبول دارم و به همین علت نیز ، آن را برگزیده ام. البته در این جامعه و برای یك اروپایی این قدم اصلاً ، قدم راحتی نیست. اما وقتی انسان تصمیم می گیرد، خداوند به او اراده ای قوی می دهد. با حجاب انسان متحمل یك سری سختی های ظاهری می شود، اما از خیلی چیزها در امان می ماند. و من در ارتباط با مردان كاملاً این امنیت را احساس می كنم. قبلاً اكثر نگاهها معنی دار بود و انتظار هر مردی را می شد در نگاهش خواند. ما در جامعه ای زندگی می كنیم كه ارزش وجودی زن در درجه اول به ظاهر او بستگی دارد. زن باید زیبا باشد ، خوش پوش باشد ، او باید لوند باشد، شما اگر برنامه های تبلیغاتی ، شوهای تلویزیونی و نشریات را بررسی كنید ، می بینید كه از زن تنها یك انتظار وجود دارد، او بایستی لوند باشد، تمام مدهای لباس برای این است كه او را لوندتر جلوه دهند و در این میان آن دسته از زنانی كه معیارهای لوندی از قبیل اندام خوب را ندارند ، در این جوامع دچار عقده های روحی روانی می شوند. زنها هر روز باید به این فكر باشند كه چه كار كنند تا زیباتر باشند، خوب ببینید، چه انرژی ای از انسان به هدر می رود، به هر حال همیشه یك كسی خوشگلتر از دیگران وجود دارد.

حجاب نفی همه این تبلیغات است. با حجاب یك سری از ملاكهای ظاهری پنهان می شود و زن دیگر به عنوان موجودی كه باید برای خوش آمدن دیگران لوند و دلربا باشد ، مطرح نمی شود. و دیگران در مقابله با زنان با حجاب در می یابند كه آنان را همان طور كه هستند بپذیرند ، بدون لحاظ ارزشهای ظاهری شان و برابری اینجاست كه مفهوم می یابد. انسان در مقابل انسان . نه موجودی دلربا در مقابل خریدار . این حس علی رغم مشكلات برخورد مردم ، حسی كاملاً غرور آمیز است و انسان را به اعتماد به نفس می رساند.


با تشكر اگر پیامی دارید بفرمایید؟

تعصب دینی و حس اعتماد به نفس مسلمانانی كه با آنها برخورد كردم، مرا به سوی اسلام كشاند. اگر مسلمانانی سر راه من قرار می گرفتند كه با اسلام بیگانه بودند و بی تفاوت نسبت به آن ، شاید من هرگز جذب اسلام نمی شدم. این دو صفت ، صفتی است كه از سوی دشمنان اسلام شدیداً مورد حمله قرار می گیرد و اگر این دو صفت مسلمانان از دست برود، سرنوشت اسلام همان سرنوشت مسیحیت خواهد شد. پس مسلمانان بایستی ارزشهای خود را شناخته و آنها را پاس بدارند.به نقل از نشریه پیام زن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 31 فروردين 1388ساعت 11:35 توسط نادر چهاردهی | نظرات (0)
اظهارات مسيحي تازه مسلمان
در گفتگوي مشروح با فارس عنوان شد؛
اظهارات مسيحي تازه مسلمان درباره آثار شهيد مطهري

خبرگزاري فارس: محمد عبدالعزيز گفت: كتاب هاي آقاي مطهري حقانيت اسلام را به من ثابت كرد.


پرسيدم اسمتان چيست؟ نگاهي مهربان به من كرد و گفت: به خاطر عواقبي كه برايم دارد و خطرات جاني مجبورم اسم دومم را بگويم؛ من محمد عبدالعزيز هستم اهل زامبيا و 29ساله.
زامبيا كجا؟ قم كجا؟ از زامبيا تا قم! از مسيحيت تا اسلام! از خدمت در كليسا تا سكونت در حوزه علميه! جالب است نه؟
جالب‌تر هم مي‌شود وقتي مي‌بيني در جاده مسيحيت تا اسلام سري هم به ماركسيسم و ضديت با دين زده است! در اين كشاكش روزي به اين نتيجه مي‌رسد كه فيزيك هسته‌اي بخواند تا بتواند بمبي بسازد تا دين را از كره زمين محو كند! روزي كه اين فكر به ذهنش خطور كرده بود گوشواره به گوش داشت و موهايش را با مدلي عجيب و غريب آرايش كرده بود؛ آن روزها معتقد بود كه دين مايه بدبختي و خونريزي است و بايد از بين برود! اما امروز پس از تجربه‌ها و پژوهش‌هاي عميق به اين نتيجه رسيده است كه: «اگر كسي مقايسه كرد و در نهايت نفهميد كه اسلام حقيقت است خيلي جاي تعجب دارد».
يكي از دوستان بعد از مصاحبه مي‌گفت: با شنيدن حرف‌هاي محمد فكر مي كنم كه حافظ اين شعر را براي دين اسلام گفته است كه «آن‌چه خوبان همه دارند تو يك‌جا داري».

خبرگزاري فارس:آقاي عبدالعزيز شما چند سال سن داريد؟ ابتدا چه ديني داشتيد؟ و چه شد كه مسلمان شديد؟
عبدالعزيز: من 29 ساله هستم اهل زامبيا (جنوب آفريقا) هستم و مسيحي كاتوليك به دنيا آمدم؛ من در يك خانواده مذهبي و معتقد كاتوليك بزرگ شدم.

خبرگزاري فارس: خانواده شما خيلي مذهبي بودند؟
عبدالعزيز: بله به حدي كه از همان بچگي ما را به كليسا مي‌بردند اصلاً قرار بود من كشيش بشوم و خواهرم راهبه بشود. قبل از شروع مدرسه (grade one) حدوداً در سن 6 سالگي من جزو آن دسته از پسربچه‌هايي بودم كه در كليسا خدمت مي‌كردم. من از كوچكي يعني از 6 سالگي تا 18 سالگي به كليسا خدمت مي‌كردم.

خبرگزاري فارس:پس رابطه‌ خيلي تنگاتنگي با دين مسيحيت و كليسا داشتيد؟ نه؟
عبدالعزيز: بله به طوري كه اصلاً تصور نمي‌شد كه من كشيش نشوم و همه مطمئن بودند كه من كشيش مي‌شوم؛ البته خود من هم مطمئن بودم كه كشيش مي‌شوم. موقعي كه براي مدرسه راهنمايي ثبت نام مي‌كردند من به مدرسه خصوصي كاتوليك‌ها رفتم و آنجا ثبت نام كردم. در آنجا بعد از 7 سال حكم كشيش بودنت را دريافت مي‌كردي و رسماً كشيش مي‌شدي.
يعني بعداز طي دو مرحله جونيا سميناري و ميجيا سميناري رسماً كشيش مي‌شدي. من در همان مرحله جونيا سميناري يعني حدوداً 15،16 سالگي دچار شك طبيعي اين دوران شدم؛ چيزهايي كه در مدرسه كاتوليك‌ها به ما ياد مي‌دادند از دو جنبه براي من قابل پذيرش نبود: اول اين‌كه اين آموزش‌ها و مفاهيم ديني با عقل سازگار نبود و دوم اينكه رفتار و گفتار كشيش‌نماها هماهنگ نبود و بين گفتار تا رفتار آن‌ها فرسنگ‌ها فاصله بود و تضاد وجود داشت.

خبرگزاري فارس: مثلاً چه بحث‌هايي از «مسيحيت تحربف شده» و مباني اعتقادي آن با عقل شما سازگار نبود؟
عبدالعزيز: مهمترين بحثي كه با عقل سازگار نيست بحث "تثليث " و 3 خدايي در «مسيحيت تحريف شده» است. جالب اينجا بود وقتي كه مي‌خواستيم درباره اين بحث‌ها سوال بپرسيم و يا انتقاد كنيم مي‌گفتند بايد اعتقاد داشته باشيد و بايد خيلي وارد اين مسايل نشويد چرا كه دين خيلي با عقل سازگار نيست و بعضي چيزها را بايد از روي ايمان قبول كنيد.

خبرگزاري فارس: يعني زياد به شما اجازه نقد و پرسش را نمي‌دادند؟
عبدالعزيز: آنها فقط در محدوده قابل پذيرش خودشان اجازه سئوال مي‌دادند؛ مثلاً اگر سئوال شما براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد موضوع باشد اجازه مي‌دهند تا شما بپرسيد اما اگر بخواهيد نقد كنيد به شما اجازه نمي‌دهند.

خبرگزاري فارس: نمونه‌هايي از تضاد و تناقض در گفتار و رفتار كشيش‌نما‌ها(نه كشيش‌هاي متعهد) را براي ما مي‌گوييد؟
عبدالعزيز: مثلاً ما مي‌شنيديم كه فلان راهبه حامله شده بعد او را به جاي ديگر منتقل كرده‌اند تا كسي متوجه نشود؛ ما خيلي از شنيدن اين خبرها تعجب مي‌كرديم تا اين‌كه بعضي كشيش‌هاي مدعي زن‌هايي غيرراهبه (عادي) را حامله مي‌كردند و ما اين‌ها را هم مي‌ديديم؛ از آنجا كه ازدواج براي كشيش‌ها و راهبه‌هاي كاتوليك ممنوع است و مجرد ماندن يك امر مقدس است و نوعي پرستش خدا به شمار مي‌آيد كشيش‌ها و راهبه‌هاي كاتوليك با خدا عقد و عهد مي‌بندند كه هيچ‌گاه ازدواج نكنند و حتي بازن‌ها در حد آشنايي هم رابطه نداشته باشند؛ بعد اين براي ما سئوال بود كه اگر ازدواج براي كشيش‌ها و راهبه‌ها ممنوع است و خود آنها هم هميشه در حرف‌ها و آموزش‌هايشان به ما مي‌گويند كه نبايد ازدواج كنيد چه طور مي شود كه بعضي كشيش‌ها، راهبه‌ها و يا زن‌هاي ديگر را حامله مي‌كنند؟ اين ناهماهنگي در گفتار وعملكرد در ذهن و ايمان ما شك و ترديد ايجاد مي‌كرد و باعث مي شد به همه چيز بدبين بشويم.

خبرگزاري فارس: تكليف راهبه‌هايي كه حامله مي‌شدند چه مي‌شد؟
عبدالعزيز: من يك تحقيقي كردم و فهميدم كه راهبه‌اي كه حامله مي‌شود به يك شهر ديگر منتقل مي‌شود تا بچه‌اش را به دنيا بياورد، شير بدهد و بعد كه اوضاع عادي شد برگردد. اين بچه‌ها هم در يتيم‌خانه خود كاتوليك‌ها مي‌ماندند ولي كشيش‌ و راهبه‌اي كه اين بچه‌ را به دنيا آورده بود دورادور از اين بچه حمايت مي‌كردند و گاه به گاه به طور مخفيانه به او سر مي‌زدند.

خبرگزاري فارس: البته اين كه در گفتار و رفتار عده‌اي از روحانيون هر ديني تضاد و تناقض وجود داشته باشد يك امر طبيعي است و يكي از آفات و پاشنه آشيل‌هاي هر مكتب و هر ديني به شمار مي‌آيد. پس از اين‌كه تضاد در خود مباني ديني «مسيحيت تحريف شده» و تناقض در گفتار و رفتار برخي روحانيي نماهاي مسيحي شما را دچار شك و ترديد كرد چه كار كرديد؟
عبدالعزيز: وجود تضاد در مباني اعتقادي «مسيحيت تحريف شده» و تناقض در رفتار و گفتارها شك و ترديد مرا بسيار زياد كرد و باعث شد تصميم قاطعانه بگيرم كه كشيش نشوم؛ به همين خاطر از كليسا فرار كردم و به دانشگاه رفتم در دانشگاه خيلي از دين متنفر بودم. در دانشگاه تصميم گرفتم پزشكي بخوانم تا بتوانم به مردم خدمت كنم چون‌كه آن زمان هم كه قصد داشتم كشيش بشوم مي‌خواستم به مردم خدمت كنم. در دانشگاه استادهاي ما لائيك و بي‌دين بودند؛ مثلاً استاد بيولوژي ما مي‌گفت خدا وجود ندارد و دنيا با يك انفجار بزرگ به وجود آمده.

خبرگزاري فارس: عجب شرايط متفاوتي! خوب بعد چه شد؟
عبدالعزيز: اين شد كه بخاطر تنفري كه در من به وجود آمده بود و به خاطر شكي كه نسبت به دين در من به وجود آمده بود به راحتي تحت تاثير فضاي دانشگاه و حرف‌هاي استادان قرار گرفتم و بي‌دين شدم؛ من هم گفتم خدا وجود ندارد و شروع به خواندن كتاب‌هاي ماركسيستي كردم. حدود سال‌هاي 1996 تا 1998 ميلادي بود كه در كنيا يك انفجار تروريستي توسط اسامه‌بن لادن صورت گرفت و سفارت‌خانه آمريكايي‌ها مورد حمله قرارگرفت؛ تنفرم از مسيحيت سر جاي خودش بود كه تنفر از اسلام هم اضافه شد.
وقتي شنيدم كه بن لادن يك مسلمان است و اين عمليات‌هاي تروريستي را انجام مي‌دهد با خودم گفتم دين واقعا چيز بدي است و ملت‌ها را به جان هم مي‌اندازد اين شد كه از اسلام هم به شدت متنفر شدم و تصميم گرفتم بيشتر با روحيات مسلمان‌ها آشنا شوم تا بتوانم راه حلي براي از بين بردن دين در در كل جهان پيدا كنم.

خبرگزاري فارس: پس تصميم گرفتيد به نبرد اديان برويد، خوب بعد چه شد؟
عبدالعزيز: بله تصميم گرفتم فيزيك هسته‌اي بخوانم تا بتوانم يك بمب هسته‌اي بسازم و مناطق و كشورهاي ديني را با اين بمب نابود كنم تا دنيا از شر دين خلاص شود اين شد كه براي شناختن مسلمان‌ها به يك مسجد رفتم و از آنها پرسيدم: قرآن داريد؟ آنها هم يك نگاهي به من كه آن موقع بسيار ظاهر عجيبي براي خودم درست كرده بودم و گوشواره به گوش‌هايم آويزان بود انداختند و گفتند: مسلماني؟ گفتم: نه! گفتند پس قرآن براي چه مي‌خواهي؟ جواب دادم: مي‌خواهم ببينم قرآن چيست و مسلمان‌ها چه جور آدم‌هايي هستند ولي آنها گفتند :متاسفيم ما به غيرمسلمان‌ها قرآن نمي‌دهيم.
به آنها گفتم :‌آها! پس دين شما هم باطل است همان‌طور كه مسيحيت باطل است چون اگر بر حق بود اين‌قدر بسته عمل نمي‌كرد؛ آنها با شنيدن اين حرف، مرا به يك مركز اسلامي معرفي كردند به آن مركز رفتم و با افرادي كه آنجا بودند به بحث و گفت‌وشنود نشستم.؛ بعدها فهميدم كه همه افراد اين مركز اهل تسنن بوده‌اند.

خبرگزاري فارس: در اين مركز اسلامي به شما قرآن دادند؟
عبدالعزيز: نه قرآن ندادند چون من مسلمان نبودم ولي كتاب‌هاي ديگري به من دادند.

خبرگزاري فارس: چه كتاب‌هايي به شما دادند؟ كتاب‌هاي اهل تسنن؟
عبدالعزيز: بله در ابتداي كار كتاب‌هاي اهل تسنن را به من دادند اما در وسط كار مجبور شدند كتاب‌هاي فلسفي به من بدهند اما چون كتاب فلسفه نداشتند كتاب‌هاي مطهري و بهشتي را به من دادند. بعد من رفتم و وقتي اين كتاب‌ها را خواندم ديدم كه مطالبش خيلي عميق است و خيلي حق است. خيلي تعجب كردم، گفتم اگر اسلام اين است پس چرا چهره اسلام اينقدر بد هست؟

خبرگزاري فارس: مثلاً كدام مباحث اسلامي را قبل از خواندن اين كتاب‌ها بد مي‌دانستيد كه چهره اسلام را بد مي‌ديديد؟
عبدالعزيز: مثلاً حجاب را ضد حقوق زنان مي‌دانستم ، جهاد را تروريسم مي‌دانستم اما وقتي توضيحات آقاي مطهري درباره جهاد در اسلام را خواندم به خودم گفتم اگر جهاد اين باشد پس حق است و مردم حق دارند از خودشان دفاع كنند؛ آن‌گونه كه آقاي مطهري توضيح داده بود جنبه‌هاي دفاعي در جهاد بسيار پررنگ‌تر از جنبه تهاجمي بود و اين برايم جالب و پذيرفتني بود. كتاب هاي آقاي مطهري حقانيت اسلام را به من ثابت كرد؛ البته من هنوز نمي‌دانستم كه در اسلام تقسيم‌بندي‌هايي مثل شيعه و سني وجود دارد و فكر مي‌كردم همه مسلمانان‌ها يكي هستند؛ در هر حال اين شد كه رفتم و در همان مركز اسلامي اهل تسنن مسلمان شدم؛ مسلمان شدن من خيلي براي آن‌ها عجيب و جالب بود و اصلاً فكر نمي‌كردند من به اسلام بپيوندم.
بعد من براي نماز به همان مسجد اهل تسنن مي‌رفتم درحالي كه نمي‌دانستم اهل تسنن چيست؟ و فقط مي‌دانستم مسلمان شده‌ام.روبروي دانشگاه هم يك مسجد بود و جمعه‌ها در زامبيا روز درس است اما من اگر مي‌خواستم به مسجد اهل تسنن بروم از كلاسم جا مي‌ماندم. هم اتاقي من كه حسن نام داشت و يك مسلمان بي‌تعهد و شرابخوار بود از من تعجب كرده بود كه اين‌قدر جدي مسلمان شده‌ام.او به من گفت: براي اين‌كه از كلاس جا نماني به مسجد روبروي دانشگاه برو. من به اين مسجد رفتم كه نامش مسجد رضوي بود. داشتم وضو را به سبك اهل تسنن مي‌گرفتم كه جواني از من پرسيد: سني هستي؟ گفتم: سني چه هست؟ پرسيد: تازه مسلمان شدي؟ جواب دادم بله حدود 3 ماه است كه مسلمان شده‌ام. گفت: ما در اينجا شيعه هستيم. گفتم : شيعه يعني چه؟ گفت: حالا بيان نماز بخوان بعد از نماز با هم صحبت مي‌كنيم ولي الان نماز را دقيقاً مثل من بخوان. موقع نماز من به شيوه سني‌ها دست‌هايم را روي سينه گذاشتم اما اين جوان با كناره آرنج به من زد و من هم دستم را انداختم. بعد از نماز با اين جوان پيش روحاني پيش‌نماز رفتيم و اين شد كه با شيعه آشنا شدم .

خبرگزاري فارس: اين روحاني شيعه هم به شما كتاب داد؟
عبدالعزيز: بله كتاب‌هاي آقاي تيجاني و شب‌هاي پيشاور را به من داد.

خبرگزاري فارس: خوب؛ بعد چه اتفاقي افتاد؟
عبدالعزيز: بعدش من به مسجد سني‌ها رفتم و گفتم كه اين جريان براي من پيش آمده و من با شيعه آشنا شده‌ام؛ آنها هم شروع كردند به بدگويي از شيعه‌ها و گفتند كه شيعه‌ها اصلاً مسلمان نيستند، آن‌ها گفتند شيعه‌ها مي‌گويند جبرئيل به جاي نازل كردن وحي به امام علي(ع)، اشتباهي به پيامبر (ص)، وحي نازل كرده. البته بعد از مدتي حقيقت براي من آشكار شد و توسط همان روحاني شيعي به مذهب شيعه پيوستم و از دانشگاه انصراف دادم و به قم آمدم.

خبرگزاري فارس: آقا محمد! خدايي كه در «مسيحيت دست كاري شده» مي‌شناختي چه تفاوتي با خداي اسلام دارد؟ به عبارت ديگر وقتي مسيحي بودي چه تصوري از خدا داشتي و الان كه مسلمان شيعي شده‌اي چه تصوري از خداوند داري؟
عبدالعزيز: خدايي كه در اسلام شناختم با خدايي كه در مسيحيت و كاتوليك مي شناختم خيلي خيلي زياد تفاوت دارد؛ در «مسيحيت دست كاري شده» خداي پسر، خداي پدر و روح‌مقدس در جايگاه خدايي هستند. خداي پدر را ما يك خداي بيكار مي‌ديديم كه خشن است و به پسرش دستوراتي مي‌دهد كه اجرا كند؛ شما در «مسيحيت تحريف شده» نمي‌توانيد با خدا ارتباط داشته باشيد مگر اينكه خداي پسر به شما اجازه بدهد. از طرفي شما نمي‌توانيد با خداي پسر ارتباط داشته باشيد مگر اينكه از مريم مقدس اجازه بگيريد! آن وقت كشيش‌ها مي‌گفتند ما موحد و يكتاپرست هستيم در حالي كه وجود 3 خدا نمي‌توانست نشان از توحيد ويكتاپرستي داشته باشد؛ يا اين‌كه به ما مي‌گفتند اگر گناهي كرديد از مجسمه حضرت مريم عذرخواهي و طلب بخشش كنيد تا حضرت مريم درخواست شما را پيش خداي پدر ببرد، اين باعث شده بود كه ما از خدا بترسيم.

خبرگزاري فارس: راستي مراسم اعتراف در پيشگاه كشيش چه طور انجام مي‌شد؟
عبدالعزيز: كشيش‌ها آنقدر روي ما نفوذ داشتند كه مثلاً من وقتي حتي وقتي چند حبه قند از قنددان خانه خودمان يواشكي برمي‌داشتم وقتي روز اعتراف مي‌رسيد به كشيش مي‌گفتم:كشيش جان! ببخشيد من فلان روز چند حبه قند از مادرم دزديدم! خلاصه اين‌ها خيلي ما را از نظر رواني خراب كرده بودند اما وقتي مسلمان شدم ديدم كه مستقيم مي‌توانم با خداي خودم ارتباط برقرار كنم. من به همه مي‌گويم كه مفهوم شفاعت در اسلام، آسمان تا زمين با مفهوم آن در «مسيحيت دست كاري شده» متفاوت است.

خبرگزاري فارس: خوب برگرديم به سئوال؛ داشتيد از تفاوت تصورتان از خدا در «مسيحيت تحريف شده» و اسلام مي‌گفتيد.
عبدالعزيز: در اسلام همه مي‌توانند مستقيماً با خداي خودشان ارتباط برقرار كند و نياز به طي كردن مراحل پيچيده و بيهوده ندارند. از طرفي در «مسيحيت تحريف شده»، خدا چهره دارد و ملت‌ها و گروه‌هاي مختلف هر كدام را به شكل دلخواه خودشان نقاشي مي‌كنند؛ مثلاً آرژانتيني‌ها حضرت عيسي را به شكل يك آرژانتيني نقاشي مي‌كنند يا ايتاليايي‌ها همينطور و ... آن وقت زماني‌كه ما مي‌ديديم اين عكس پسر خداست مي‌توانستيم چهره خدا را تصور كنيم و اين براي ما شك و ترديد و سئوال‌هاي زيادي ايجاد مي‌كرد.

خبرگزاري فارس: متأسفانه در اسلام هم عده‌اي تندرو و افرادي كه دنبال كسب پول از طريق دين هستند ، چهره پيامبر اسلام (ص)، و امامان شيعه را نقاشي مي‌كنند؛ به نظر شما اين نقاشي ها هم باطل است؟
عبدالعزيز: بله قطعاً باطل است البته من خودم هيچ‌وقت از اين عكس‌ها نمي‌گيرم چون ياد آن‌روزهاي مسيحيت مي‌افتم.

خبرگزاري فارس: آقامحمد! آيا لزومي دارد كه پيامبران و امامان حتماً از نظر ظاهري زيبا‌، ابروكماني، خوش‌قد و قامت و ... باشند؟
عبدالعزيز: در خود آفريقا هم تصوير خداي پسر(حضرت عيسي ع) را به شكل يك ايتاليايي سفيد پوست نقاشي كرد‌ه‌اند آن وقت همين براي من و خيلي از سياه‌پوست‌ها سئوال و اشكال بود بود كه خداي سفيدپوست‌ به چه درد من مي‌خورد؟ يكي از دليل‌هايي كه مسيحيت را كنار گذاشتم همين بودكه منِ سپاه پوست نمي‌توانستم خداي سفيدپوست داشته باشم. البته اين باعث شد كه سياه پوست‌ها هم حضرت عيسي را به شكل يك سياه‌پوست نقاشي كنند.
يك نكته به يادم آمد اين است كه بنا به اعتقاد كاتوليك‌ها پاپ معصوم است و كليد بهشت در دست پاپ است و پاپ بعدي كليد بهشت را به ارث مي‌برد و روز قيامت دروازه بهشت را با اين كليد باز مي‌كند؛ اين كليد يك نماد سياسي و اقتصادي دارد؛ كشيش‌هاي كليسا در همين مراسم اعتراف به گناه به طور خيلي زيركانه از كليسا‌ها اطلاعات جمع مي‌كنند و در سازمان‌هاي بالاتر دسته‌بندي مي‌شود و در نهايت اين اطلاعات به واتيكان مي‌رود و واتيكان از اين طريق مي‌تواند كليه كاتوليك‌ها را در سراسر جهان كنترل كند اما اين كليد بهشت يك قدرت سياسي و اقتصادي به پاپ مي‌دهد كه مي‌تواند حتي بر حكومت‌ها مسلط شود؛ به عنوان مثال اگر در زامبيا حكومت با كليسا همراه نشود اين حكومت واژگون مي‌شود.

خبرگزاري فارس: توهين پيروان يك دين به پيروان ديني ديگر چه آثار و نتايج مخربي براي توهين‌كنندگان در بردارد؟
عبدالعزيز: من تنها چيزي كه مي‌توانم بگويم اين است كه هر چند آن‌ها فكر مي‌كنند اين توهين‌هايي كه به پيامبر(ص) و اسلام مي‌كنند به ضرر اسلام تمام مي‌شود اما اين توهين‌ها در نهايت به نفع اسلام تمام مي‌شود؛ به خاطر همين توهين‌هاست كه ما غيرمسلمان‌ها مسلمان مي‌شويم زيرا وقتي آن‌ها توهين مي‌كنند يا عليه اسلام دروغ پراكني مي‌كنند غيرمسلمان‌ها مي‌پرسند اين اسلام چيست كه اين‌ها اين‌قدر نسبت به آن حساس هستند؟ من خودم اولش اصلاً قصد مسلمان شدن نداشتم و فقط مي‌خواستم ببينم اسلام چه مي‌گويد چون‌كه در باره‌اش زياد حرف مي‌شنيدم اما وقتي اسلام را شناختم و منابع اسلام را ديدم مسلمان شدم.

خبرگزاري فارس: اين صحبت‌ شما مرا به ياد اين مصرع از شعر فارسي انداخت كه: عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد ".
عبدالعزيز: بله دقيقاً همين طور است بنابراين ما نبايد زياد نگران باشيم چرا كه وقتي آن‌ها به اسلام توهين مي‌كنند و دست به دروغ‌پردازي عليه اسلام مي‌زنند شايد 10 نفر را گمراه كنند اما 100 نفر را مسلمان مي‌كنند.

خبرگزاري فارس: توصيه شما به جوانان مسيحي، يهودي و ساير جوانان پيرو اديان ديگر چيست؟
عبدالعزيز: من فقط اين را مي‌گويم كه حرف در دنيا زياد است، ايدئولوژي زياد است و كسي كه واقعاً با انصاف باشد و بدون تعصب به دنبال حقيقت بگردد خودش مي‌فهمد حقيقت كجاست. اين طور نباشيم كه همه‌اش به منافع شخصي خودمان فكر كنيم اگر مي‌خواهيم بفهميم حقيقت كجاست اول ذهنمان را خالي كنيم بعد مسيحيت را بگيريم شايد درست باشد شايد باطل، يهوديت را بشكافيم شايد درست باشد شايد باطل باشد و ... اگر همه اينها را بايد خوب بخوانيم حقيقت پيداست و اگر كسي با انصاف مطالعه كند راه را گم نمي‌كند. كساني كه به طور حرفه‌اي دروغ مي‌گويند بالاخره يك جايي گير مي‌كنند. آن چيزي كه ابهام نداشته باشد آن حقيقت است، اگر كسي مقايسه كرد و در نهايت نفهميد كه اسلام حقيقت است خيلي جاي تعجب دارد.

* گفتگو از: محمد صادق زماني  منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 31 فروردين 1388ساعت 11:32 توسط نادر چهاردهی | نظرات (0)
امتناع افسرپليس زن مسلمان انگليس از دست دادن با رئيس پليس لندن

خبرگزاري فارس: امتناع يك افسر پليس زن مسلمان انگليس از دست دادن با رئيس پليس لندن، جنجال تازه اي را عليه مسلمانان در انگليس ايجاد كرده و وي را در معرض اخراج قرار داده است.


به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، سخنگوي پليس انگليس روز يكشنبه اعلام كرد يك افسر پليس زن مسلمان در مراسم فارغ التحصيلي با حضور سر ايان بلر، رئيس پليس لندن، از دست دادن با وي خودداري كرد. اين افسر زن مسلمان خواسته خود را پيش از آغاز مراسم به مقامات اطلاع داد و ايان بلر با اطلاع از موضوع، با وجود اين كه شديداً خشمگين شده بود، طي مراسم با وي دست نداد.
اين افسر در پاسخ به رئيس پليس درباره علت امتناعش گفت وي وظايف شغلي اش را بر اعتقادات مذهبي اش ترجيح نمي دهد.
به گفته سخنگوي پليس لندن، چنين خواسته هايي غيرقابل پذيرش است و اين افسر مسلمان درصورت امتناع از انجام وظايفش اخراج خواهد شد.
اين افسر كه حجاب را نيز رعايت كرده بود، از عكس گرفتن عكاسان خودداري كرد تا از آن استفاده تبليغاتي نشود.
به نوشته روزنامه "ميل آن ساندي " اين رويداد باعث بروز مباحثاتي در سطوح بالاي اسكاتلنديارد شده و برخي فرماندهان مي گويند امتناع وي از تماس با مردان، مانع از توانايي هاي شغلي وي مثلاً دستگيري خلافكاران مي شود.
در حال حاضر تحقيقي دراين باره آغاز شده و احتمال اخراج وي درصورت پايبندي اش به عقايد ديني وجود دارد. از سوي ديگر فرماندهان ارشد پليس نگرانند كه اخراج وي باعث تشديد جوّ بي اعتمادي ميان پليس و جامعه مسلمانان انگليس شود منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 31 فروردين 1388ساعت 11:28 توسط نادر چهاردهی | نظرات (0)
یوتویوب یک زن آمریکایی را مسلمان نمود!

alt

خانم نیکول کوئین اهل دالاس آمریکا در می 2007 از مسیحیت به اسلام گروید. وی همانند سایر زنان آمریکا مشروب میخورد ، در کلوب های شبانه شرکت میکرد و عکاسی میکرد. اما زمنی پیش آمد که وی با سوالهای بیجواب فراوانی روبرو شد . دوستانش وی را تشویق کردند تا جواب سوالاتش را از مسلمانان بپرسد. پس از آن نیکول چنان مجذوب شد که تا ساعت 4 صبح مشغول تماشای ویدیوهای یوتیوب و افراد تازه مسلمان شده آمریکایی بیدار ماند. وی همواره از خود این سوال را میکرد که چرا این افراد مسلمان شده اند؟
سرانجام تصمیم نهایی گرفته شد و راه وی انتخاب شد. نیکول اسلام را به عنوان راهنما برگزید و مقصد خود را بر اساس آن انتخاب نمود. مادر وی میگوید نیکول کتاب های زیادی راجع به اسلام خوانده بود اما هیچگاه فکر نمیکردیم که وی مسلمان شود. دوستان وی نیز از این عمل وی حیرت زده شدند. اما نیکول شک به دل خود راه نداد.منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 31 فروردين 1388ساعت 11:23 توسط نادر چهاردهی | نظرات (0)
مرد هندي در رشت مسلمان شد
خبرگزاري فارس: آناندكوپال‌ تيواري مرد هندوستاني با حضور در اين سازمان با ذكر شهادتين مسلمان شد و نام احمد را براي خود برگزيد.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي گيلان، اين مرد تازه مسلمان شده پس از تشرف به دين مبين اسلام اظهار داشت: دين اسلام را به خاطر كامل بودن و از روي شناخت قلبي خود انتخاب كردم.
مديركل تبليغات اسلامي گيلان در اين مراسم با اشاره به اينكه دين اسلام ختم اديان است، افزود: همه ما زير پرچم و لواي اسلام هستيم.
حجت‌الاسلام جمال ياري با بيان اينكه اسلام، دين مهرباني، برادري و برابري است، تصريح كرد: همه اديان دين اسلام را مي شناسند.
به گفته ياري اسلام دين كاملي است كه تاكنون دين كامل‌تر از اسلام نيامده و نمي‌آيد.
آناندكوپال تيواري هندوستاني پيش از اين داراي مذهب هندوي برهمن بود. منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 31 فروردين 1388ساعت 11:20 توسط نادر چهاردهی | نظرات (0)
گفتگو با آقای سسو تازه مسلمان شیعه ایتالیایی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دنیایی که همه چیز در آن زیبا خواهد بود


خبرگزاري ابنا ـ زينب شاه‌علي :
ناخودآگاه به یاد احساسات گم شده‌ام می‌افتم ... غبطه می‌خورم به تک‌تک آنچه از قلبش عبور می‌کند ؛ به تک‌تک واژه‌هایی که از ذهنش به زبانش مي‌رسد ...
قدم نهادن به دشت آرام و سرسبز اسلام ، آن‌هم در روز ميلاد یوسف زهرا (عج) هدیه‌ای است که نصیب هر کس نمی‌شود... اما نصيب او شده است ؛ تازه‌مسلمانی از كشور ایتالیا، که سخنانش تو را به یاد زیباترین و پاک‌ترین احساسات آدمی می‌اندازد.
نامش «مهدی سسو» است ؛ در سال 1385 در چنين روزهاي قشنگي، در مجمع جهاني اهل‌بيت (ع) به اسلام مشرف شد و مكتب تشيع را برگزيد. اينك او عضو هیأت مدیره و مسئول سایت "مؤسسه امام مهدی (عج)" در ایتالیاست و تلاش مي‌كند ديگران را نيز در شادي نعمت هدايت خود شريك كند:


ابنا : علت گرايش شما به اسلام چه بود؟

سسو : من از کودکی نام امام خمینی را از جاهای مختلف می شنیدم ؛ اما همیشه در تصوراتم وی را خیلی دور از دسترس می دانستم. بعدها که بزرگ‌تر شدم به علت علاقه به شخصیت وی سعی کردم بیشتر در مورد او، شخصیتش و دینش بدانم.

شاید بتوانم بگویم كه من دین اسلام را از طریق امام خمینی شناختم و سرانجام کامل‌ترین و بهترین دین را انتخاب کردم.

ابنا : شما در نيمه‌ي شعبان دو سال پيش مسلمان شديد. چرا چنین روز مبارکی را برای تشرف انتخاب کردید؟

سسو : حضرت مهدی (عج) تجسم تمام چیزهایی است که من در ذهن دارم. وی در من "امید" و "انرژی" ايجاد می‌کند. همین که من هر روز که بیدار می‌شوم به این فکر می‌کنم که شاید امام زمان ما همین امروز، همین ساعت ظهور کند در من ایجاد امید و تحرک می‌کند.

ابنا : آقای سسو ! شما وظیفه خودتان را در برابر حضرت مهدی (عج) چه می‌دانيد؟

سسو : به نظر من، وظیفه‌ي همه‌ي ما در مقابل امام زمانمان این است که به وسیله شناخت اسلام و شناخت امام (عج) به کامل كردن خود بپردازیم . این مهم‌ترین کاریست که ما می‌توانیم انجام دهیم.

ابنا : اگر همین الان به شما بگویند هر چه می‌خواهید به امام زمان (عج) بگویید و وی حرف شما را می‌شنود، به ایشان چه می گوئید؟

سسو :  اگر می‌شنوند ... من از ایشان درخواست می‌کنم که در سپاهشان من را هم بپذیرند.

من آرزو دارم سپر بلای ایشان باشم. آرزوی من فدا شدن برای امام زمانمان است.

همچنين آرزوی من دیدن دنیایی بدون تاریکی و پر از عدالت است. من از ایشان این دنیای دور از بدی‌ها را خواستارم و همچنین کمک به مردم مظلوم فلسطین اشغالی.

ابنا : می‌توانید تصورتان را از دنیای پس از ظهور اماممان برای ما بیان کنید؟

سسو : د‌نیایی که یوسف زهرا در آن باشد برای من مثل این است که هر صبح، پنجره ای را باز کنم و باغی زیبا و سرسبز و خورشید درخشان و تمام زیبایی‌های دنیا را از پس آن ببینم ؛ دنیایی که در آن همه چیز زیبا خواهد بود.

ابنا : در پايان اگر ممکن است از فعالیت‌های خودتان در مؤسسه امام مهدی(عج) در ايتاليا برایمان توضیحاتی بفرمائید.

سسو : اين مؤسسه فعاليت‌هاي خود را در دو جهت متمركز كرده است. يكي جنبه داخلي كه منحصر به اعضاي مؤسسه و تمامي برادران و خواهران مسلمان است ؛ و ديگري جنبه خارجي كه مربوط به غير مسلمانان و معرفي و شناساندن اسلام به عنوان يك ثروت تمام نشدني فرهنگي و معنوي به آنان است.

با اين اهداف، مؤسسه همچنین اقدام به راه‌اندازی یک سایت رسمی به آدرس www.islamshia.org  نموده که به زبان ایتالیایی فعاليت مي‌كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 31 فروردين 1388ساعت 11:15 توسط نادر چهاردهی | نظرات (0)